آسیب‌های ناشی از زندگی در جامعه‌ی ناسالم و پادزهر آن

١١-    توسعه‌ی فحشا به سنین نوجوانی

١٢-    توسعه‌ی بزهکاری و شلوغ شدن زندان‌ها

١٣-    بی‌نظمی در رفتار و ظاهر که در مردان و پسران بیش‌تر از زنان و دختران نمایان می‌گردد.

١۴-    بالا بودن تورّم و سود بانکی و در نتیجه گران تمام شدن قیمت تولیدات کشاورزی و صنعتی

١۵-    کارآیی نازل منابع انسانی و پایین بودن سطح مهارت‌ها و اجرای بدون کیفیت فعّالیّت‌ها

١۶-    بزرگ شدن حجم دولت‌ها و حکومت‌ها و تحت فشار قرار گرفتن بخش خصوصی و N.G.O ها

١٧-    نیروهای موازی امنیّتی و نظامی بیش‌تر از حدّ نیاز

١٨-    نفوذ آسان و کم‌مانع سیاست‌ها و فشارهای خارجی و بیگانه به علل جدایی حکومت‌ها و مردم

١٩-    سیاسی شدن فعّالیّت‌های فرهنگی، ورزشی و اجتماعی و توسعه‌ی کند و بهم ریخته‌ی آن‌ها به علّت جداشدگی قالب و محتوا

٢٠-مسابقه و رقابت شدید در کسب مقامات سیاسی به جای همّت و کوشش در فعّالیّت‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی


نتیجه‌ی آسیب‌ها و بیماری‌های ناشی از زندگی در جامعه‌ی ناسالم، منجر به دل‌زدگی و درخواست درونیِ تغییر جهت به آمال و آرزوهای مورد نیاز عالی انسانی خواهد گردید. این امر به‌خصوص با بهبود اوضاع اقتصادی و تغییرات مقطعی و شتاب‌دار آن سرعت می‌گیرد و طوفان‌هایی را به راه می‌اندازد که حکومت‌ها کم‌تر یارای کنترل آن را خواهند داشت. در هرحال، نهاد خداجو و والای انسانی از پشت ابرهای ارضاء نیازهای اوّلیّه خارج می‌شود و در جهت نیاز به زندگی در جامعه‌ی سالم اقدام می‌نماید و این ناگزیر است مثل شکستن دیوارها در پی بالا آمدن سیلاب.


سؤال این‌جاست که آیا با حذف عوامل ناسلامتی جامعه و تغییرات اساسی، آیا همان نسل ممکن است باز هم به ایجاد عوامل بیماری‌زای اجتماع بپردازد و مجدّداً زندگی را برای خود تلخ نماید؟ تجارب تاریخی  گواه بر آن است که اگر هم آن نسل به این ورطه نیفتد، یقیناً نسل بعد مصون نبوده است، امّا تاریکی‌ها به خاکستری گرایش نشان داده‌اند و سیاهی‌ها در دفعات بعد کم‌تر بوده‌اند ولی این سرنوشت محتوم و گریزناپذیر بشر است؟ پاسخ نمی‌تواند مثبت باشد. یقیناً راه‌حل‌هایی موجود است که تداوم سلامتی جامعه را تضمین نماید؛ پاسخ‌ها می‌تواند متفاوت باشد. زندگی در پناه قوانین محکم، ارجحیّت عبادات و معنویات بر مادّیات، تمسّک به افراد قدرت‌مند و جسور و الخ. امّا پادزهر اصلی ناسلامتی جامعه در یک جمله خلاصه می‌شود و آن، احترام و رعایت کامل حقوق حقّه‌ی دیگران با برقرای آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی تشکّل و آزادی نوشتن و انتقاد است.

/ 3 نظر / 21 بازدید
زهره دودانگه

پیشاپیش فرارسیدن نوروز و بهار دگری از زندگی، این هدیه یکتای خداوندی را به شما شاد باش میگویم و برایتان سالی پر از زیبایی، تندرستی و شادکامی آرزومندم...

مرید عارفان و چاره وران

گر چه مقاله به صورت کامل نیامد اما وقتی برای ذکر این نکته آمدم ,دیدم که زهره در قرص آمد است و به پیشواز بهار شتافتست و شاد باش می گوید جای آن دیدم که در مقام مریدی و شاگردی از این شور نشاط زهره که براستی با آغاز فصل رویش دوباره طبیعت به انسان دست می دهد آرزوی آغاز رویش دوباره وضعیت اجتماعی سالم را داشته باشم تا بیشتر برای چکونه زییستن بنویسیم تا آسیب شناسی چکونه بودن . لذا حقیر نیز به مجموعه تلاش گران این عرصه و علاقه مندان از جمله زهره : آغاز سال نو را تبریک گفته و آرزوی سال خوب ( با تمام کسترده ی معنایی ) و شاد را برای شما و تمامی دوستان داشته باشم .

دیکتاتوری مدرن

در کتابی که با همین عنوان ترجمه شده (دیکتاتورهای مدرن) نویسنده می اورد : اگرچه ساختار سیاسی شوروی کمونیستی تفاوت بارزی با حکومت تزاری داشت ولی آنچه که همجنان ثابت باقی ماند و تحول نیافت قهرمان پروری و فرهنگ مستبد پروری و روان واندیشه استبداد زده جامعه روسیه بود نکته مهم در بررسی دیکتاتورهای جدید ,چگونکی پذیرفته شدن ومحبوبیت یافتن این دیکتاتورها از سوی جوامع است در تمام این دیکتاتوریها مردم باید ایمان بیاورند که تحقق خواسته های و حفظ منافع آنها در گرو حمایت از حکومتگران است و لذا آنها جنک را با آزاد سازی جاگزین می نمایند و. متعاقبا" تهیج توده ها و کنترل و سانسور رسانه ها و دانشگاه ها , سر کوب مخالفین و دگر اندیشان و قربانی کردن آنها امری توجیه شده و...قدرت فوق العاده و غیر قابل باور دیکتاوریهای مدرن در جذب توده ها مانند قذافی و ناصر و .... نشان دهنده توان چشم گیر رهبران عوام گرا در زمینه در اختیار گرفتن قدرت به شکل لجام گسیخته و بی حد و مرز است مشروعیت قدرت این دیکتاتورها از عوام گرایی و وانمود کردن به اینکه در پی تحقق