شاهنامه فردوسی سند هویت ایرانی

افراد بالای پنجاه و شصت سال بیاد می آورند که شبهای سرد زمستان حتی در روستاهای زاگرس با شاهنامه خوانی و نقل

داستانهای آن سپری میشده است ،و همراه با آن چه  گریه ها برای سیاوش و چه افسوس هابرای سهراب ذهن پاک زنان و کودکان   و جوانان   را نوازش میداده است . نقالی شغل و هنر بوده واکثر مردم خوب بخاطر دارند بخش بزرگی از داستانهای دوران کودکی را  که مادران و پدران از حفظ گفته اند، همان  حماسه های شاهنامه بوده است  که فکر و ارزوهایشان با آن به پرواز در امده است.حقیر بیاد می اورد درآزمون مصاحبه رشته کارگردانی و بازیگری دانشکده هنرهای سال 54یکی از موارد انجام مصاحبه ،نقالی بود. پدرم میگفت در جوانی و سنین مدرسه با شاهنامه خوانی و مثنوی خوانی نزد اساتید مربوط جایزه می گرفته وحتی بیشتر ازاخذ نمره بالای درسی تشویق میشده است.کمتر قهوه خانه ای که محل تجمع مردم درآن زمانها بوده است بدون نقالی رونق داشته.

.نتیجه اینکه شاهنامه ، حماسه هایش ، جوانمردی هایش، ایران دوستی اش ، غرور ملی اش، روانی نظمش ،احترام به اخلاق و نیک سیرتی و خوار شماری ناجوانمردی و نامردمی اش جز ء جدایی نا پذیر زنگی مردم عادی ایران بوده است .

خصال برجسته فردوسی در شاهنامه

جسارت،

او جسور است با داشتن اعتقاد شیعی با اینکه سلطان محمود بیرحمانه دگر اندیشان و مخالفان را سرکوب میکرد اما فردوسی ترسی نداشت ، در نیمه راه انجام شاهنامه دعوت شد و قول پاداش گرفت اما سرانجام بیوفایی شد و پاداش ادا نشد و عکس العمل تند فردوسی زبانزد شد. برای دفاع از ایران میگوید :

:   همه سر بسر تن به کشتن دهیم                     از آن به که کشور به دشمن دهیم

اهل تحقیق و دانش است ،

در مقدمه نوشتن شاهنامه می گوید :

بپرسیدم از هر کسی بیشمار               بترسیدم از گردش روزگار

یکی نامه بود از گه باستان                فراوان بدو اندرون داستان

ز هر کشوری موبدی سالخورد           بیاورد کاین نامه را یاد کرد

تو این را دروغ و فسانه مدان             به رنگ فسون و بهانه مدان

از ابو منصور  نامی هم کمک میگیرد،

جوان بود و از گوهر پهلوان               خردمند وبیدار و روشن روان

سراسر جهان پیش او خوار بود            جوانمرد بود و وفادار بود

علاوه بر آن از تمامی متون قدیم برای جمع آوری تاریخ حماسی ایران کمک گرفته است.

زیرک و دانشمند است،

زیرکی او در نوع گفتگو های شخصیت های  داستان ، بکار گرفتن لغات و مثال های بدیع چشمگیراست در نبرد رستم و اسفندیار برای گلایه رستم از نزدیکانش وقتی جنگ به درازا کشیده است  میگوید:

ترسم از ترکان تیر انداز نیست               طعنه تیر آورانم میکشد

بسیاری از این گوشه ها را مردم در موقعیت های مشابه استفاده میکنند.

خرد ورز و خرد مدار است،

در شروع شاهنامه میفرماید ،

بنام خداوند جان و خرد                        کزین برتر اندیشه بر نگذرد

و در ادامه ،

توانا بود هر که دانا بود                       ز دانش دل پیر برنا بود

خرد چشم جان است چون بنگری              از اویی به هر دو سرای ارجمند

در اغلب حماسه ها برای عبور از چالش ها از مجاری خرد ورزی استفاده گردیده است .

امین است،

نگرش ایرانی آریایی قبل از اسلام را با امانت بیان میکند. باور به تقابل و در گیری دایم نیروهای خیر و شر ،اعتقاد به اصل ونسب و نژاد و تیره سالم و پاک، آزادی در تصمیم گیری و دخالت محدود وفقط با درخواست انسان از نیروهای فوق بشری ، متفاوت با جبر یا تاثیر قوی خدایان یونان باستان،تاکید فراوان بر دانش و خرد بجای توسل و واگذاری و تسلیم،اینها سرمایه فرهنگ ایرانی بوده است ایرنی سختگیر و سخت کوش بوده است، بیجهت چیزی نپذیرفته است اما تغیر را قبول کرده است برای او ملاک اصلی  در صف خیر قرار گرفتن بوده است .و فردوسی با اینکه مسلمان و شیعه بود اما با دقت آتچه را وجود داشته و جزء فرهنگ ایرانی بوده را به نظم می کشد. در داستان سیاوش ، کیکاوس شاه پدر او صالح نیست لذا سر انجام محبوبی ندارد.اما سیاوش منزه است ، از امتحان آتش سر بلند در میاید ، به غربت میرود زندانی میکشد، دچار رنج میشود ،و در اینجا نبرد سختی است بین خیر وشر، در این تراژدی سیاوش کشته میشود از خون بی گناهش شقایق ها میروید. شر یعنی افراسیاب برای مدتی چیره است، اما از دل ایران خروش بر میخیزد پهلوانان و رستم دستان ، کیخسرو پسر او را با زحمت و دادن قربانی به ایران میاورند و بجای کاوس مینشانند و پساز  کوشش هاو مهیا شدن به جنگ شر میروند .

کیخسرو میخواهد شر، یعنی افراسیاب ،یا پدر مادریش را زنده بگیرند تا خودش اورا مجازات کند بدین سان با  تلاش و تحمل رنج توسط نسل بعد ، خیر مظفر میشود . سایه شر ، از سر ایران کم میشود و نهایتا این خیر پیروز شده ، بایستی  اسطوره شودوهمیشه پاک و الگو بماند، نور امید باشد، لذا کیخسرو در اوج قدرت کناره میگیرد به نمایندگان مردم میگوید خودتان انتخاب کنید. نه اجبار زمینی و نه اجبار فوق طبیعی. او با لباس سپید نا پدید میشود،زپرا خیر نابود شدنی نیست .نقطه عطف آنستکه  این خیر بزرگ قدرت و تصمیم گیری را به انتخاب مردم میگذارد این عظمت را بی شک در هیچ فرهنگی نمیتوان یافت . بی دلیل نیست چه شورها و اشکها از داستان سیاوش و کیخسرو بر می خیزدو این حماسه را در دل می نشاند

واقع نگر است،

با نا ملایمات پدید آمده بر قوم ایراتی واقع بینانه برخورد میکند و اهل لاف نیست  میفرماید،

شود بنده بی هنر شهریار                        نژاد و بزرگی نیاید بکار

ز ایران و از ترک واز تازیان                   نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود                 سخنها به کردار بازی بود

همه  گنجها زیر دامن نهند                       بکوشند و کوشش به دشمن دهند

با اینهمه نا امید نیست ، دشمن را دست کم نمیگیرد و تغیر را از همت و تلاش و همبستگی و خردورزی و خدمت برای مردم و

توسط مردم جستجو میکند.

عاشق ایران و فرهنگ ایران است،

نقاط مختلف ایران را به مهر و ارزشمندی یاد میکند وبه تمام این خاک احترام میکند و دل بسته است. تار و پود فرهنگ و اداب

و باورهای مردم را میشناسد و بر نکات مثبت آن تاکید میکند جوانمردی ، جایگاه بزرگان و اهمیت مشورت و تصمیم جمعی ، ادب و رعایت نزاکت و و

/ 0 نظر / 409 بازدید