رأی و انتخابات

تغییرات و جابجائی‌های وسیعتر سیاسی که شاید بتواند تغییر اوضاع را برایشان بهبود بخشد ، دلبسته‌تر میباشند، همچنین به شعارهای عدالت،تأمین مسکن و کار جواب مثبت میدهند.

کارمندان دولتی در رده‌های میانی و بالا با توجه به وابستگی‌های رده‌های بالادستی و امید به ترقی در سیستم پیروز، واکنش نشان میدهند و در رده‌های پائین تر همانند کارگران و کشاورزان خورده پا عمل مینمایند.

جوانان اغلب نوگرا و خواهان تغییر هستند و به جوانترها بیشتر گرایش دارند، تعلقات سیاسی دارند و شعارهای تندتر و مخالف‌تر کشش بیشتر و جذاب‌تری برای آنها دارد اما معلوم نیست در زمان رأی‌گیری چه میزان ثابت قدم باشند.

اندیشمندان، نویسندگان، گروهی از هنرمندان، تحصیل‌کرده‌های آکادمیک و آنانکه سابقۀ شهرنشینی و جامعۀ مدنی درازمدت‌تری دارند، به مسائل توسعه فرهنگی، آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، امنیت اجتماعی و بسترسازی رشد و توسعه اقتصادی تحریکشان میکند و جانبداری از این عوامل رأی آنها را رقم میزند.

حال اگر دایرۀ نیازها روی شعارهای عمومی‌تر تمرکز شود، آنگاه   عدالت، آزادی، برابری، توسعه و رشد اقتصادی، حمایت از آسیب‌پذیران، رفع بیکاری، تقسیم زمین، امنیت، یا واگذاری مسکن و وام بلاعوض میتواند شعارهای اصلی باشد. بدیهی است دهکهای پائین جامعه، جذب کلمات نظیر عدالت، حمایت‌ها، تقسیم زمین یا واگذاری مسکن میشوند و کمتر به سایر شعارها توجه نشان میدهند. حتی اگر بجای  دهکهای پائین جامعه ، مردمی که درآمدشان کفاف تقاضایشان را نمیدهد، را اشاره نمایم ، گویاتر میشود. در نظر این مردم حق آنها توسط  متمولین خورده شده است و هرچه شعار تغییر و در فشار گذاردن پولدارها قوی‌تر باشد بیشتر حمایتش میکنند.

بخشی از مردم که به مطالعه عادت دارند اطلاعات و انگیزش آنها از طریق مطبوعات و روزنامه‌ها حاصل میشود اما گروهی دیگر برحسب روحیه و علاقه‌ شان تمایل به شنیدن دارند، این شنیدارها از طریق منابر، رادیو، تلویزیون، و یا گفته‌های خیابانی و یا شنیدنی‌ها در صفوف انتظار اتوبوس و غیره حاصل میشود، رفع نیاز اطلاعات از طریق شنیدن بیشتر در روستاها و مهاجرین روستا به شهر دیده ‌میشود اما در بین کم‌سوادان و حتی از روی عادت نیز معمول است لذا باتوجه به ترکیب جمعیتی، این فاکتور مهم جلوه می‌نماید.

گفته شد رأی گیرنده به دل رأی دهنده بنشیند و مقبول افتد، غربی‌ها بیشتر به دیدن و نظم و انضباط لباس و ظاهر و آراستگی فرد نظر دارند و در فرهنگشان نقاشی و دیدن بیشتر از شرقی‌ها مورد توجه بوده‌است و شرقی‌ها به لحن کلام، قدرت کلام ( نه حتی در وهلۀ اول به منطق قوی کلام ) جذب میشوند و اینکه رأی گیرنده چه میزان سخنور باشد و نفوذ گفتار داشته‌باشد بیشتر به او تمایل نشان میدهد.

بیشتر مردم ازکسی که دست و دلباز باشد و بی‌محابا هزینه کند خوششان می‌آید، مدیری در شرایط بد اقتصادی مؤسسه‌اش، سختگیری میکرد و دائم جلوی هزینه‌ها ایستادگی میکرد، مطرود شد و مدیر دیگر با شعار« زیاد دنبال کاهش هزینه نباشید و از هر مسیری درآمد ایجاد کنید» مقبول شد ممکن است در جامعه‌ای به‌عکس باشد اما روحیات جوامع متفاوت است .

 

 ادامۀ مقاله  ( باشرط درخواست حداقل 10 نفر در 5 روز آتی)  میتواند انجام شود.

/ 4 نظر / 5 بازدید
سحر

در تمام ترديدهاو شايدهايم بدان! تنها تويي که بايدي... تنها تو... حتي به خودت هم دل مبند مي رسد روزي که حتي نگاهت را نمي شناسي به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيکرانه را جدي نگرفته ام حتي عشق را... سلام روزت بخير باشه مهربون...كلبه قشنگي داري ...دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه كوچك آبجي سحر هم مزين كن...روز دل انگيزي داشته باشي[گاوچران][گل]

کور امیدوار

ترسم کزین چمن نبری آستین گل کز گلشنش تحمل خاری نمی کنی حافظ برو که بندگی پادشاه وقت گر جمله می کنند تو باری نمی کنی

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است وبس در بند آن مباش که ........... وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نوید