چاره وری

chare-vary

نر‍ژی روحی ومعنوی و بده بستان ناخود آگاه آن
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ 

  انرژی روحی و معنوی و بده بستان نا خود آگاه آن

 

     مقوله تبادل انرژی در تمامی وجوه حیات شرط لازم است. هم حیات ارگانیکی و هم حیات معنوی بدون انرژی مرده اند.


 

در این بحث به نقش و چگونگی اثر  انرژی در حیات روحی و روانی پرداخته میشود.

فرضیات : - انسان تنها بی معنی است و اساسا باید در اجتماع هویت بگیرد. هویت انسان با نقش های اجتماعی که به عهده می گیرد شکل می پذیرد .-در اجتماع بطور متصل فرد در تعامل با دیگران است و جاذبه و دافعه های مختلف را می پذیرد که عامل آنها انرژی روحی یا معنوی است.-با تعبیری دیگر آنچه فرد را به حرکت و فعالیت وامی دارد بعد از نیاز اولیه کسب انرژی ارگانیکی برای ادامه حیات فیزیکی کنش های روحی و معنوی است.-انرژی از بین نمی رود و فقط تبدیل میشود.عالی ترین شکل انرژی نور و

انرژی معنوی است.- راندمان تبدیل انرژی در انرژی های مکانیکی مهم است و در انرژیهای روحی علاوه برآن دریافت هم افزایی -انتشار و انتقال از راندمان نیز مهمتر هستند. واین نکته کلید این بحث می باشد.

        چون بنا نداریم درگیر بحث فلسفی روح و ماده شویم لذا از طرح این مساله که منبع انرژی معنوی یا روحی چیست عبور می نماییم. و بیشتر بدنبال پاسخ شرایطی هستیم که چگونه با انرژی معنوی کنش متقابل داریم ؟یا چگونه آنرا بدست آوریم؟ ،همچنین کمیت و میزان آن در اجتماعی که زندگی میکنیم چه تاثیراتی بر ما دارد؟.به واقع بدنبال آن هستیم که خالق مهرو ماه و عشق و هر آنچه در عالم است از چه مسیر با چه مکانیزمی  به ما اختیار تفویض نموده است.

       پذیرفتیم انرژی از بین نمی رود و تبدیل میشود ،آنهم فقط بخشی از آن به شکل و مرتبه عالی میرود ، یعنی به نور و انرژی روحی تبدیل میشود.

         نور میتواند گرما تولید کندو متوقف نشود تا مگر به سیاهچاله بخورد. نور منبع دیدن اجسام است وتاریکی نقطه مقابل آن است  و مهمتر اینکه برای ادامه حرکت و دادن گرما نیاز به ظرف ندارد اما سایر انرژی های مکانیکی اینطور نییستند.برای انرژی روحی هم میتوان مدل کرد که علاوه بر گرمای روحی و معنوی بدون ظرف زمانی و  حامل آن یعنی انسان زنده، نیز به مسیر خود ادامه میدهد مگر برای آن نیز سیاهچاله ای تعریف نماییم.نیما در شعری میگوید : " یاد بعضی نفرات روشنم میدارد ----قوتم میبخشد ره می اندازد و اجاق کهن سرد سرایم گرم می آید از گرمی عالی دمشان، اعتصام یوسف ، حسن رشدیه" . هنر یکی از راههای انتقال انرژی روحی است و بدون خود هنرمند نیز سالها پس از مرگ وی دیدن یا مطالعه آن اثر هنری روشنی میدهد و گرمای      ر وحی دارد. به عبارت دیگر از بین نمی رود و حضور دارد . برای احساس حضور آن باید به درجه ای ازکمال در انتشار آن رسیده باشی. مثلا وقتی اولین بار به کعبه می رسی شوق دیدار و درخواست واقعی ودرونی دوری از گناه ، احساس درک و دریافت انرژی معنوی فشرده و حاضر در محل رافعال نموده و بناگاه از فوران آن انرژی منقلب میشوی و اشک میریزی. 

            گرمای بدن ، حرکت ماهیچه ها،کار بدنی و فکری، ورزش وکار کرد حواس انسان تبلور مصرف و تبدیل و تولید انرژی مکانیکی و ارگانیکی است. محبت، مساعدت، گذشت، عشق،ایثار ،خوشرویی،پذیرش، تحمل، دوستی،مفاهمه ، بخشش و بلاخره

راهبری از صور انرژی های روحی و روانی هستند.سیاهچاله های انرژی های مکانیکی و ارگانیکی در انسان تبدیل آنها به چربی است بواسطه مصرف اضافی.و سیاهچاله های انرژی روحی ، ظلم، تقلب،دروغ، ریا ،فساد،محرومیت دادن ، پایمالی حق،سلب آزادی وآزار رسانی است.

انسان با کاهش میزان انرژی، احساس سرما و گرسنگی میکند و با دریافت غذا آنرا جبران مینماید. اضافه مصرف، یا دفع میگردد و یا بصورت چربی ذخیره میشود در هر حال اتلاف است . احساس دریافت انرژی لازم، غیر ارادی است و میتواند کاذب هم باشد. اما میتوان نیاز را با توجه به فعالیت ها محاسبه نمود و مصرف را تنظیم نمود . امااحساس گرسنگی  انرژی معنوی چگونه است ؟ روزی چند نوبت است ؟ چگونه تهیه میشود؟ حداقل و حداکثر نیاز چقدر است؟ شاید اولین سطح انرژی روحی ورود به اجتماع با هویت مشخص باشد .

    یا از آن اولا تر، هم صحبتی باشد. پس  از آنها نیاز هایی نظیر صفات مثبته  ذکر شده فوق وارد عمل می شوند. زندان انفرادی ممانعت از هم صحبتی است. و خود زندان ،گرفتن هویت مشخص و روزمره اجتماعی فرد است.همانگونه که چربی اضافی مضر سلامتی ارگانیکی می شود سیاهچاله های انرژی معنوی نیز روح انسان را به ورطه نابودی می برد.

نو جوان بالغ شده بدنبال هم صحبت جدید به مقتضیات تغیرات فیزیولوژیک خود است و با این نیاز عاشق میشود.در ابتدا حتی در تفکر دفع غریزه هم نیست.و یک احساس روحی خالص و مثبت دارد. ممکن است جایگزین هایی بیابد و از این حالت دور شود . وقتی تشکیل خانواده داد ،نیاز هویت اجتماعی خودرا برآورده می سازدو با مسیؤلیت پذیری به تعامل جدیدی از انرژ ی روحی میرسد. به او با درجه ای از احترام نگاه میشود و او انرژی روحی مثبتی رابواسطه مسیولیت پذیری و تشکیل خانواده انتشار می دهد و خودش نیز حداقل دو نفع برده ، لذت پذیرفته شدن در جمع، و داشتن هم صحبت خاص و در دسترس .می بینیم تعامل و بده بستان دو طرفه و غیر ارادی برقرارشده  است.

فرزند بدنیا میاید وبرای ادامه حیات ارگانیکی نیازمند دریافت انرژی است که هزینه دارد آن را والدین پرداخت می نمایند ، چرا پدر و مادر اینکار را انجام میدهند؟مجموعه ای از نیاز های روحی وشعف ناشی از ارضای آن موتور محرکه آن ها است . پرورش نسل بعد، مالکیت تام بر روی یک موجود زنده ، همنشینی بدون هزینه اضافی با موجودی که از او هیچ احساس خطر یا زیان نمی شود ،احساس مهم و مفید بودن برای دیگری که بتوانی تکیه گاه و حامی باشی و چندین احساس روحی دیگر از نعمات پرورش کودک میشود که دریافت از کودک است و در قبال آن هزینه های زمانی و مالی را پرداخت می نمایند بعلاوه در کودک نیز شناسایی و رشد احساسات معنوی را پایه ریزی می نماید. و کودک با این دریافت روانی شیفته والدین می گردد . و پس از رشد نیز در کنار آنان بیشترین احساس آرامش را دارد. لذا رابطه مبادله انرژی دایمی تا حد ایثار و فداکاری برقرار می شود بدون تصمیم گیری ارادی و فقط بر اساس کنش ها و نیاز های معنوی . آیا این رابطه می تواند صدمه بخورد یا سطح تبادل انرژی یکسان داردو برای همه برابر است ؟ هم احتمال صدمه وجود دارد و هم ارتباط عاطفی بین فرزند و والدین یکسان نیست. سیاهچاله های انرژی معنوی بی اثر نیستند. خشونت ، عدم انجام پاسخ به نیاز ها در زمان لازم، ممانعت در برابرارضا دیگر نیاز های روحی لازم در ارتباط دو جانبه انها و هر ضایعه معنوی برای هریک از طرفین در خارج از روابط بین آنها به وضعیت برد برد وآرامش رابطه آنها صدمه زده و غیر ارادی آنها را از هم دور مینماید تا جاییکه بتواند به تنفر یا خشم و خشونت نیز برسد.

بعضی از قبایل اولیه در زمستان و بی آذوقگی یا مهاجرت های طولانی سالمندان را در بیابان رها می کرده اند . نه بعلت صدمات به معنویات و انرژی روحیشان بلکه ترس از صدمه به خود و کودکانشان به علت فقر آذوقه و مصرف کمتر و بقا ، سالمند را که در مبادله غیر ارادی انرژی تراز مثبت کمتری دارد را فدا نموده اند. در هر حال هر چه وضعیت اقتصادی بهتر باشد و مشکلات معیشتی کمتر باشد روابط مبادلات انرژی روی روانتر عمل میکند. طبیعی است مثال رها سازی سالمندان در بیابان در عصر حاضر اتفاق نمی افتد. هم چنین در جوامع با اقتصاد پیشرفته و مرفه به سالمندان توجه بیشتر و با کیفیت تری صورت می گیرد.و آرامش بهتری برای آنان مهیا می گردد.  

سوال مهم اثر ات عوامل اجتماعی بر تبادل و شکوفایی ویا خاموش سازی انرژی معنوی است . این را در بخش بعدی و با نظر گرفتن از خوانندگان ادامه میدهیم.