چاره وری

chare-vary

نفت محرک اصلی حرکت‌ها و تغییرات سیاسی عصر حاضر در خاورمیانه
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱ 

نفت محرک اصلی حرکت‌ها و تغییرات سیاسی عصر حاضر در خاورمیانه

مفروضات:

در ارائه این مدعا دو نکته در ابتدا به عنوان پیش فرض در نظر گرفته می‌شود.

1-    در هرفرایند تحول ، مجموعه‌ای از عوامل دخیل می‌باشد که نقش هر عامل همیشه ثابت نیست و  شرایط و حمایت‌هااز یک عامل باعث نقش تسریع کننده و مهمتر از واقع آن میگردد.که در این تحلیل نقش عامل بیرونی مصداق یافته است.

2-    وجود عامل بیرونی بدون اثر و برآیند نیروهای داخلی تمام کننده نخواهد بود و به تحول نمی‌انجامد اما مثال گروه‌هایی است که در تاریکی و در کوره راههایی قرار گرفته اند. عامل بیرونی با روشن کردن مشعل‌ها عبور را برای آنها تسهیل می‌کند اما اگر توان و خواست بیرون آمدن نباشد بدیهی است علایم موثر نمیشوند و البته آن گروه‌هایی که مسیر را شروع نموده و برخی از آن را طی کرده اند  فقط به آن چراغ بیرونی توجه نمی‌کنند چرا که ممکن است هزینه زیادی پس از خروج از آنها مطالبه شود .لذا با چشم باز ضمن توجه به آن راهنما مسیر را خودشان تعیین می‌نمایند.

3-    ملل منطقه سوابق رشد اجتماعی و سیاسی  برابر ندارند لذا سرعت و موفّقیتشان شکل‌های متفاوت خواهد داشت.

مقدمه:

هجوم مردم از روستا به شهر در تمامی نقاط مختلف دنیا و مطالبه‌ی شیوه زندگی صنعتی، درخواست به مصرف انرژی را روزافززن ساخته است. این در حالی است که با تمامی صرفه‌جویی‌ها وپیشرفت‌های


تکنولوژی در زمینه‌ی بهینه‌سازی مصرف بهینه  انرژی، باز هم آمار درخواست انرژی، رشد را نشان می‌دهد. از طرف دیگر با وجود تمامی تبلیغات و مشوّقات برای مصرف و جایگزینی انری سبزبه جای انرژی منبع فسیلی هنوز میزان کمی از انرژی از مسیر انرژی‌های پاک نظیر باد و زمین و خورشید و دریا تأمین می‌شود و  بخش اعظم   مصرف انرژی دنیا از طریق  نفت و گاز و    مشتقّات آن  تأمین می گردد. لذا کنترل هدایت عرضه و فروش این منبع انرژی اهمّیّت استراتژیک می‌یابد. کشور‌های تولیدکننده‌ی نفت از افزایش قیمت آن منتفع می‌شوند، امّا به همان میزان دخالت های توسعه طلبانه‌ی قدرت‌های بزرگ جهانی آن‌ها را تحت فشار قرار می‌دهند. اقتصاد قدرت‌‌های بزرگ صنعتی از گران شدن نفت در فشار می‌افتند و کشورهای در حال توسعه و توسعه نیفتاده دچار مشکل و فشار شدید می‌گردند، امّا این محصول پایان‌ناپذیر نیست؛ لاجرم بایستی به قیمت واقعی خود نزدیک شود. هم‌چنین، تشنّج در بازار عرضه‌ی این محصول و عدم دسترسی یک کشور ولو درمحدوده‌ی زمانی کم، خسارت‌های جبران‌ناپذیری را به اقتصاد او تحمیل می‌نماید؛ لذا این محصول مثل یک سلاح جنبه‌ی استراتژیک داردو میتواند موجب  فشار سیاسی ‌گردد همان‌گونه که روسیه برای اروپا عرضه‌ی نفت و گاز را به شیوه‌ی مبادله‌ی سیاسی نشان می‌دهد. در حال حاضر صنایع پتروشیمی، هزاران محصول را از گاز و مشتقّات نفت عرضه می‌نمایند که جایگزین ندارد و علم مواد هر روز  شاهد پیشرفت و نوآوری در این زمینه است ، به نوعی که تولیدات صنعتی پتروشیمی در آینده رقیب سرسخت مصرف گاز  برای تولید انرژی خواهد بود.

بنابر این، خیلی از دور از واقع نخواهد بود که گفته شود مدیریت و سیادت و رهبری عرضه و فروش نفت و گاز در دهه‌ی آینده به مثابه‌ی اقتدار سیاسی و اقتصادی و نفوذ براقتصاد ملّت‌ها است. لذا دعوای امروز قدرت‌های بزرگ برای کسب سهم بزرگ‌تر بر روی اتوریته و سیادت بر این محصول استراتژیک است. نگاهی به اقتصاد ده سال گذشته‌ی روسیه به راحتی تأثیر مثبت افزایش قیمت جهانی  نفت در روند رو به بهبود آن اقتصاد را گواه می‌دهد. لذا روسیه با داشتن منابع کلان نفت و گاز رقیب اصلی آمریکاست و حاضر نیست از افزایش سهم خود بر کنترل این بازار کوتاه بیاید.و مهمترین چالش استراتژیک آنها جنگ افزار هسته ای نیست بلکه سلطه بر بازار نفت و گاز است.

-       دو رویکرد متفاوت برای حصول یک هدف

برای اعمال نفوذ بر بازار نفت کشورهای مالک آن دو روش اصلی در پیش رو قرار می‌گیرد؛ روش اوّل نزدیکی به یک حکومت اقتدارگرا با  گرایش  مسلّح شدن به سلاح‌های تکنولوژیک است که به واسطه‌ی نیاز به تسلیح هرچه بیش‌تر و دریافت تکنولوژی نظامی، نفوذ بر بازار نفت خود را به مبادله بگذارد ، روش دوّم حذف حکومت اقتدارگرا و ایجاد تعادل سیاسی به کمک احزاب و علاقه‌مندی به انتخابات و رفرم است  تا ریسک شورش‌ها و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی به حدّاقل برسد. در زمان حاضر استراتژی آمریکا گزینه‌ی دوم است. لاجرم روسیه در تقابل با آن به استراتژی اوّل رویکرد نشان داده است. ممکن است ملّت‌های منطقه‌ی خاورمیانه هنوز به بلوغ سیاسی برای پذیرش و کارکرد با سیستم دموکراسی را نداشته باشند، امّا گزینه‌ی آمریکا و غرب انجام شده است و به نظر نمی‌رسد هیچ حکومت خودکامه‌ای از این تنگنا جان سالم به در برد. اشتباه نشود؛ این بدین مفهوم نیست که اعتراضات مردمی با هدایت آمریکا و غرب صورت می‌گیرد بلکه فقط در راهبرد  این استراتژی حمایت از  تغیرات نوع حکومت  در برنامه‌یآمریکا و غرب قرار گرفته است، وگرنه بی قانونی و خطاهای حکومت‌های منطقه که عمدتاً اقتدارگرا هستند آن‌قدر زیاد است که همیشه مورد تهدید اعتراض مردمی قرار داشته‌ باشندو  مردم همیشه منتظر فرصت بیان و اعلام آن را داشته‌اند.

نقش های ترکیه، ایران، عربستان، مصر، سوریه و عراق در منطقه

بدیهی است قدرت های  اصلی منطقه‌ی خاورمیانه، این کشورها هستند یا بودند؛ وضعیّت عراق با اشتباهات فاحش و پی‌درپی صدّام از قدرت به وخامت رسید و در حال حاضر  فاقد قدرت مرکزی و درگیر کشمکش‌های داخلی حدّاقل تا 3 دهه‌ی آتی است، اهرم نفت در دست آمریکاست واین کشور تأثیری بالقوبه بر دیگر کشورهای منطقه نمی‌تواند داشته باشد.

مصر، با عبور از اقتدارگراییو حذف  مبارک، وارد فاز مبارزات انتخاباتی خواهد گردید و حضور پررنگ و در سایه‌ی ارتش چترامنیّتی است برای جلوگیری از افراطی‌گری  است لذا بنظر نمیرسد در تعاملات با غرب تغیر مهمی در سیاست مصر حاصل شودو با چالش های سیاسی در پیش رو حداقل برای دهه آتی در منطقه خنثی است .

 ترکیه، در رؤیای تبدیل شدن به بزرگترین تأمین‌کننده‌ی بخش مهمی از نیاز انرژی اروپا و نه ترانزیت آن و جانشین و یا رقیبی  برای روسیه در این تجارت و بازار است؛ لذا نقش ترکیه بسیار دوگانه و دشوار است از طرفی بایستی با ملّت‌های منطقه هم‌گامی نشان دهد و خود را هوادار دموکراسی قلمداد نماید، تا نفوذ سیاسی خود را بسط دهد. از طرف دیگر با ظرافت و با بازی‌گردانی با حکومت‌های صاحب انرژی در پی کسب امتیاز دراز مدّت خرید و انتقال محصول نفت و گاز است.   و همچنان  در تلاش است  دائم در زمره متّحدین قابل محاسبه‌ی آمریکا باقی بماند به نوعی که در این مسیر حتّی با اسرائیل به چالش می‌پردازد و به آمریکا می‌فهماند همانند اسرائیل بایستی به او نیز کمک و باج داده شود زیرا  به میزان اسرائیل برای آمریکا مهم است و گلوگاه ارسال انرژی به اروپا را می‌تواند در دست داشته باشد. امّا به نظر نمی‌رسد می‌تواند تا آخر نقش خودر ا قوی انجام دهد چراکه حمایتش بیش از حکومت‌هایی است که رفتنی هستند و قراردادهای آن‌ها چندان ارزشی نخواهد داشت.  و با  آرایش آتی سیاسی منطقه از اهمیتش برای امریکا کاسته خواهد شد.

عربستان، قوی‌ترین اقتصاد منطقه و بانفوذترین کشور عربی و متحّد آمریکاست امّا پوشیده نیست حمایت‌های برخی از شهروندانش از القاعده و فساد حاکمان آن. لذا متزلزل است، با بزرگ‌نمایی خطر افراطی گری ایران خطر رااز خود  دور می‌سازد و در پی حفظ وضع موجود است،اگر  ایران و سوریه افراطیباقی بمانند و او غیرافراطی ومتّحد آمریکا،میتواند رهبر جهان عرب باشد و موثر در خاور میانه، امّا هیچ قدرتی یارای حفظ وضع موجودو متزلزل را ندارد و عربستان نیز مستثنی نیست، فقط با داشتن مکنت مالی و انجام هزینه‌ی، تحوّل خود را به عقب می‌اندازد.

سوریه؛اقتصاد ضعیف این دولت نیازمند کمک بیرونی است و از تعادل و بازی سیاسی با ایران و عربستان ارتزاق می کند لذا هر تغیر در این دو دولت نا پایداری را نصیب او میسازد و لاجرم اقتدارگریش فرو می ریزد..

ایران؛ به نظر می‌رسد بهترین دژی است که روسیه به آن دل بسته است و تمایلی به قرار گرفتن آن در زمره‌ی متحدان آمریکا ندارد. چه اگر ایران در کنار روسیه باشد، اقتدار بر انرژی نفت دنیا در دست آمریکا قرار نخواهد گرفت. همان‌گونه که ذکر شد عربستان و اسرائیل نیز ایران را ناآرام و خطرناک برای غرب طلب می‌کنند چراکه از این وضعیّت سود می‌برند؛ یکی درخواست  کمک بیش‌تر می‌کند و مظلوم‌نمایی مینماید و دیگری به دنبال بهانه‌ی وجودی وحفظ جبهه مقابل و ماندن است، امّا حفظ وضع موجود اگر ناپایار باشد، امکان‌پذیر نیست.ا ایران نیز بدون دلیل یا از روی محاسباتی که قدرت آمریکا را رو به زوال می‌داند از این‌که کانون مخالفت با غرب  باشد و حریف‌طلبی کند ابایی نشان نمی‌دهد و بناحق برهم زننده‌ی نظم و صلح جهانی قلمداد ‌گردیده است و دفاع عملی و سیاسی هم برای دور شدن از این اتهام نمی‌کنند. همسایه‌ی شمالی در تمامی زمینه‌ها منافع مشترک با ایران ندارد به‌خصوص روی بهره‌برداری از منابع دریای خزر، منابع نفتی آن‌جا، و رساندن انرژی به چین و هند، دو مشتری پرمصرف آتی. لذا به نظر نمی‌رسد ایرانی قدرتمند هدف او باشد و ایران لا جرم از این مرز عبور می کند یا پیروز و قدرتمندتر و یا در اغتشاش لذا و نهایتاً مورد معامله با امریکا و غرب قرار خواهد گرفت. اما  ایران چه میزان جلوی فشار آمریکا و متحدانش مقاومت می نماید؛ بدیهی است ملت‌های یک‌پارچه و بدون تنش داخلی قدرت مقاومت بالایی دارند، اما کشمکش‌های موجود و تأثیر افراد ذی‌نفوذی که بعضاً حتی در ایران متولد نشده‌اند و علقه‌های غیر ایرانی قوی در آنها مشاهده‌ می‌شود، بر اختلاف و شکاف داخلی بیش‌تر دامن می‌زند و این نوید خوبی نمی‌دهد.بخصوص مقابله و ایجاد فشار بر بخش عظیمی از سیاسیون مردم را خنثی نموده و بسیاری را وادار به درخواست تغیرات بنیادی تا تغیر نظام نموده است.

 با این اوصاف تحلیل‌های اولیه مبنی بر حاکمیت آمریکاآرام بر سیاست و اقتصاد منطقه است نفوذ بر منابع نفتی منطقه و تغییرات در حکومت‌ها  که به صورت های  مختلف صورت می‌گیرد.یا شبیه عراق با ناامنی و جنگ و گریز پایان ناپذیر یا شبیه مصر به صورت مبارزات سیاسی و انتخاباتی و ادامه دار. در هر حال شکل دوم برای مردم کم هزینه‌تر است و خوش اقبال‌تر به نظر می‌رسد، اما تاریخ تغییرات ناگهانی زیادی را به خود دیده است و هیچ چیز ناممکن نیست به خصوص نقش متفکران شجاع و دلسوز و کاردان ملی که با ایفای نقش تاریخی مسیر را عوض می‌کنند و می‌توانند از دل تغییرات حمایت شده، الگو‌های حفظ منافع ملی و تحمیل خواسته‌های ملی را بر بیگانگان به ثمر و ظهور رسانند. درایت در رسیدن به دموکراسی واقعی و سرعت حذف موانع و کارکرد صحیح وسایل ارتباط جمعی از ارکان اصلی شرایط رسیدن به وضعیت اقتدار ملی برای حفظ منافع ملی است  که در بین ملل منطقه ایران و مصرشرایط بهتری از دیگران در کسب آن را دارند.بنظر میرسد حاکمان یا طیف حاکمیت های منطقه در ایجاد دموکراسی آتی و حفظ منافع ملی بسیار موثر باشند چرا که هر گونه سر سختی و سرکوب نظامی سر انجامی جز بی نظمی، دشمنی و هدر رفتن دستاوردهای اقتصادی ندارد.و سود نهایی از آن قدرتهای بزرگ است. به عکس در تغیر قدرت آرام و انجام رفرم،مردم هزینه کمتری خواهند پرداخت ، امابا این یکسو نگری و تکیه بر زور  دورنما و دسترسی آسانی ندارد.