چاره وری

chare-vary

جوانان، مسئولیت پذیری، چالش‌های واقعی موجود
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ 

 

 

جوانان،       مسئولیت پذیری،     چالش‌های واقعی موجود

 

 

شنیده‌هایی نظیر جملات ذیل، هم کارشناسانه نیست و هم از انصاف بدور است.

-        نسل امروز مسئولیت پذیرنیست.

-        ازدواجهای بچه های امروزی پردوام نیستند.

-        جوان ما پرتوقع است.

-        بچه ها رعایت امکانات پدر و مادر را نمی‌کنند.

-        فرزند سالاری نتیجه خوبی به بار نیاورده است و .... الخ.

در گفتگو با برخی پدران و مادران بین 45 تا 60 سال سن، اغلب گله دارند که ما وقتی زندگی را شروع کردیم با حدّاقل امکانات بود، با یک اتاق 12 متری شروع کردیم ، ماشین نداشتیم، حتی تلویزیون سیاه و سفید هم نداشتیم و یواش یواش زندگی سر و سامان گرفت اما الان جوانان برای شروع زندگی همه چیزرا در جا می‌خواهند، آپارتمان مستقل، ماشین، وسائل کامل زندگی و ....


این در حالی است که اگر به آمارهای ازدواج و طلاق توجه شود، رشد طلاق هشدار دهنده است. آمار بیکاری هم الاماشاءالله هر روز بیشتر می‌شود به هر تقدیر جامعه‌ای که جمعیت بین 16 تا 28 سال آن حدود 34 میلیون نفر یعنی حدود 44% از کل جمعیت می‌باشد بزرگترین چالش آن جوانان و زندگی امروز و آینده آنهاست.

وجه مشخصه‌ی عصر ما، انتقال سریع اطلاعات از طریق اینترنت و رسانه‌هاست جوانان در تمامی نقاط دنیا، با اخبار ستاره‌های فوتبال و سایر رشته‌های ورزشی، نام آوران موسیقی، فیلم و هنر به سرعت آشنا می‌شوند وآن ها و اخبارشان را پیگیری می‌کنند، وسایل مورد نیاز جستجوی آنها موبایل، کامپیوتر و رسانه‌هاست که یقیناً مفید و کارآمد هستند و به همان میزان هزینه‌ای اضافی و اجتناب ناپذیر را به خانواده تحمیل می‌کند. از طرف دیگر اگر جوان از الگو سازی گروهای موجود در دنیا‌ی غرب استفاده نماید بایستی هزینه‌ی بیش‌تر را برای پوشش هم‌شکل آن‌ها بپردازد. البته در تمامی دوره‌ها جوان‌ها به دنبال نو‌گرایی و استفاده از البسه مخصوص به عصر خود بوده‌اند که هزینه‌ای متفاوت داشته است امّا در زمان حاضر یا عصر سرعت اطلاعات خواسته‌ها بیشتر شده است. اینکه با توجه به محدودیت‌های مالی و فرهنگی درخواست های تنوع طلبی بسیاری جوان های ما برآورده نمی‌شود امری اجتناب ناپذیر است اما در هر‌حال خواسته‌ی طبیعی و متناسب با سن آن‌ها فراموش شدنی نیست و در اشکال مختلف خود را ظاهر می‌سازد.اغلب خانواده‌ها برای کنترل و هدایت جوانان خود تمایل دارند آنها را فقط در مسیر تحصیل قرار دهند و بعضاً خانوارهای روستایی با توجه به نوع کار فصلی و تخصّصی که هم ولایتی‌ها یافته اند، جوانان ذکور خود را برای کسب درآمد به شهرها گسیل می‌دارند. تا علاوه بردرآمد به مهارت حرفه‌ای نایل آیند.کارگران ساختمانی، جوشکاران و آرماتوربندها، قالب‌بندها و گچ‌کاران از این جمله اند البته فروشندگان جزء یا کارگران خدماتی نیز در این دسته بندی قرار می گیرند. بدون علّت نیست تقسیم‌بندی شغل‌ها با جغرافیای محلّ سکونت کارکنان شان متناسب می‌شود. اما در شهرها و به‌خصوص شهرهای مرکز استان و یا  بزرگ‌تر، جوان‌ها اغلب به سمت کسب مدرک هدایت می‌شوند با توجه به ترکیب جمعیتی 70% شهری و 30% روستایی حال حاضر مشخص است که خیل عظیم جوانها فقط به هدفگیری کسب مدرک هل داده می‌شوند، هم اکنون تقریباً 5/3 میلیون دانشجو مشغول به تحصیل بالای دیپلم متوسطه می‌باشند این به غیر از آمار دانشجویان خارج از کشور می‌باشد که مقدارشان کمتر از 000/70 نفر نیست حال این جمعیت عظیم پس از فارغ‌التّحصیلی به دنبال شغل است، قسمت اعظم فارغ‌التّحصیلان دانشگاهی بایستی در بخش خدمات مشغول به کار شوند که درآن بخش، به جز تعدادی وکیل،پزشک و مهندس و متخصص مالی که جذب مطلب ها و دفاتر خصوصی و شرکت‌های پیمانکاری و مشاورحقوقی می‌شوند بقیه بایستی استخدام دولت یا شرکت‌ها‌ی وابسته به دولت شوند. در نتیجه یا بایستی هرروز دولت بزرگتر شود یا راه  دیگری وجود نخواهد داشت.مگر مداخلات دولت و سایر نهادهای شبه دولتی در اقتصاد تولیدی قطع گردد و در خدمات محدود شود و جای آن به بخش خصوصی داده شود در حال حاضر تعداد کلّ کارکنان مستقیم دولت به غیر از نیروهای مسلّح فقط حدود 5/2 میلیون نفر است که مشخّص است برای این تعداد فارغ التحصیل شانس جذب بسیار محدود است، آنهایی که در شهرها نتوانسته اند وارد دانشگاه شوند و با دیپلم و کمتر از آن بدنبال شغل اداری و خدماتی می‌روند وضعیت به مراتب دشوارتری دارند و امکان موفقیت آنها بسیار پائین است. حال جوانی که تا سن تحصیل یعنی از کودکی تا حدود23 یا 25 سالگی مورد حمایت شدید خانواده برای کسب مدرک بوده است، ناگهان پس از فارغ التحصیلی و با پیدا نشدن شغل احساس خلاء می نماید  در کشورهای صنعتی شرایط اجتماعی و فرهنگی این اجازه را می‌دهد که جوان از حدود 14 یا 15 سالگی به کار در کنار تحصیل ولو در ساعات محدود بپردازد، و در آمد کسب نماید.کارهایی نظیر فروشندگیکار در رستوران و...،  لذا آن جوانان با محیط کار یدی آشنا می‌شوند و پذیرش برای انجام این قبیل کارهای پایین‌تر را می‌یابند برای ورود به جامعه هم از او انتظار نمیرود یک خانواده را به تنهایی اداره نماید، فقط خودش را آن هم با شرایط زندگی بسیار ساده یک جوان اداره می کند. امّا از جوانان ما انتظار می‌رود پس از فارغ التحصیلی بتوانند یک خانواده را اداره نماید که با امکانات عموم آنها و مشکلات بیکاری موجود انطباق ندارد.

برای بررسی مشکل فوق از چند منظر مسئله واکاوی می‌شود:

1-    نقش اقتصاد در زندگی خانواده و رفتار جوان‌ها بررسی می‌گردد.

2-    تأثیر عوامل فرهنگی مورد توجّه واقع می‌شود.

3-    اثر مؤلفه‌های اجتماعی روی رفتار و طرز تفکّر جوانان لحاظ می‌گردد.

4-    از نظر روان‌شناسی- اجتماعی مورد موشکافی می‌شود.

سعی این نوشتار هموارسازی، شناخت بیش‌تر ابعاد مشکل و شروع بحث به جهت یافتن گره‌های اصلی آن می‌باشد که جز با ادامه گفتگو از طرف علاقه‌مندان و متفکّران میسّر نمی‌شود.

الف) منظر اجتماعی؛ در این بخش نقش زیرمجموعه‌های مؤثر بیان می‌گردد. لذا تأثیر خانواده، محیط‌های آموزشی و محیط بیرونی، بسترهای قانونی و حمایتی جامعه از جوانان مورد بررسی قرار می‌گیرند.

خانواده

ضعف فرهنگ مشارکتی در خانواده و جامعه نکته مهمی است. اساساً در خانواده‌ها درخواست نظر و مشورت نهادینه نیست، هنوز هم به نوعی مردسالاری با حمایت‌های قانونی اعمال می‌شود و حقّ اظهارنظر مؤثر یا تصمیم‌گیری برای زنان و هم‌چنین برای جوانان قائل نمی‌شوند، برتری دادن مرد به زن به لحاظ حقوق اجتماعی موجب ضعف فرهنگ مشارکتی گردیده است. لذا جوانان در تصمیم‌گیری‌های اساسی تحت فشار خانواده هستند و این عدم مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها موجب کم‌تجربگی مضاعف آن‌ها می‌گردد. قوانین نیز به‌خوبی از آن‌ها حمایت نمی‌کنند؛ مثلاً زنان و دختران در خیابان‌ها و پارک‌ها مورد مزاحمت قرار می‌گیرند و قوانین از آن‌ها حمایت کافی ندارند یا اجرا نمی شود مثلاً در زمان تعطیلی مدارس دخترانه مناطق حاشیه‌ای به راحتی مزاحمت ایجاد می‌شود و برخورد لازم نمی شود. کودکان در کشورهای صنعتی اروپایی مورد پشتیبانی مالی دولت واقع می‌شوند امّا در ایران حمایتی به لحاظ مالی وجود ندارد. بی تجربگی در تصمیم‌گیری به علت عدم فرهنگ مشارکت درخانواده تنها  فشار به زنان یا کودکان و جوانان نیست بلکه اگر بنابه شرایطی نقش اوّل به زن نیز تعلّق گیرد او هم نظیر سایر مردان خانواده‌ها، دیگر حقّی برای مرد خود قائل نیست لذا رفتار تعاملی و اقناعی از طرف زنان نیز کم‌تر بروز می‌نماید به همان علت نهادینه نشدن فرهنگ مشارکتی. لذا فرقی مابین زن و مرد در این رفتار خودپسندانه نیست و کسب حقوق  حقّه به جای مسیر گفتگو از پیروزی در کشمکش خانوادگی حاصل می‌شود. حال جوان زمانی که بتواند به لحاظ مالی قدری مستقل شود، عصیان می‌کند و خودرأیی نشان می‌دهد یا حداقل به تمایلات رئیس خانواده تمکین ندارد و این موجب نارضایتی و اعلام نافرمانی جوان از طرف خانواده و گلایه‌ی آن‌ها می‌شود.

محیط دیگر قابل اهمّیّت برای جوانان، مدارس و آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌ها می‌باشند که دوتای اوّل کاملاً در جهت مدرک‌گرایی و هدایت بی‌چون و چرای جوان به سمت اخذ مدرک حرکت می‌نمایند، توجّه به سایر استعدادهای ورزشی و هنری و کارآفرینی آنان تقریباً صفر است و برای آن سازماندهی مناسب پیش‌بینی نشده است، امّا مسابقه‌های بزرگ برای آماده ساختن جوان به جهت ورود به دانشگاه برای اخذ مدرک، بیش‌ترین انرژی مصرف شده در این محیط‌ها می‌باشد. و در دانشگاه هم با وجود امکانات جنبی جوان سمت‌گیری برای کسب مدرک بالاتر نه برای تحقیق یا علاقه‌مندی بلکه از روی اضطرار را دارد. ممنوعیّت‌ها و محدودیت‌ها برای عدم مشارکت در مسائل صنفی و سیاسی موجب گردیده است که جوان حتّی در موارد صنفی و اجتماعی هم تجربه کارگروهی و تعامل از طریق گفتگو و اظهارنظر را نیابد و در موارد سیاسی به افراط و تفریط گرایش یابد و از تحلیل مؤثر به‌دورگردد. توجّه شود در اینجا وجه غالب یعنی بیش از 50% جامعۀجوان بیان می‌شود وگرنه اندیشمندان جوان و با مطالعه بسیار زیاد هستند، امّا آن‌ها در کلّ این بخش از جامعه در اقلّیّت محسوس قرار می‌گیرند.

در مقایسه با تعداد جوانان، محیط‌های غیرآموزشی نظیر ورزشگاه‌ها، باشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، محل‌های تجمّعی و تفریحی برای سرگرمی آانان بسیار کم است خصوصاً این نقصان برای دختران به مراتب محدودتر می‌باشد. بیش‌ترین وقت‌گذرانی برای دختران، تماشای ویترین‌های لباس به تنهایی یا با دوستانشان یا ظروف و اشیاء تزئینی به همراه مادران است و برای پسران پرسه‌زنی بی‌هدف در حاشیه‌ی این مسیرها و به لحاظ روانی این وقت‌گذرانی به طور غیرعادی به عادت تبدیل شده و ادامه می‌یابد لذا اگر دانشگاه و مدارس عالی نباشند خانه برای جوان مثل بازداشتگاه است و کسل کننده است اما بیرون آمدن از خانه و شهر و رفتن به نقاط دور دست برای تحصیل، هم هزینه زیادی دارد هم ممکن است کارآئی لازم را نداشته باشد اما در حال حاضر جا نشین هم ندارد.

 

تأثیر عوامل فرهنگی

مجموعه‌ی عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی به طوری در یکدگیر مؤثرند که جداسازی آن‌ها از هم گاهی علاوه بر دشواری به اشتباه هم می اندازد، امّا چون ابزار درمان متفاوت دارند لازم است دقّت شود و جداگانه بررسی شوند.

عواملی نظیر انحصار طلبی، باورها، ریسک پذیری و ....بررسی می شوند.

-        انحصار طلبی

در جامعه‌ی سنّتی کشاورزی همه چیز بسته به زمین و آب است؛ عبور از زمستان سنگین و ادامه‌ی زندگی و دیدن بهار دوباره و درجه‌ی بهره‌مندی از امکانات رابطه‌ی مستقیم به بزرگی مالکیّت به زمین و آب دارد، مردها قوی‌ترند؛ لذا مالکیّت تولید به آنها تعلق یافته است(وجه غالب).

در آن فرهنگ زن و بچّه‌ها نیز در زمره‌ی ابزار تولید قرار میگیرند، در قدیم فرزند با پسوند نام پدرش گفته می‌شد و دختر جزء شمارش فرزندان به حساب نمی آمد. اینکه متفکّرین بزرگ، درجه‌ی مدنیّت را در تدوین و اجرای قوانین کامل مالکیّت می‌دانند و احترام به مالکیّت، موتور محرّکه‌ی رشد جوامع صنعتی شمرده می‌شود به جای خود صحیح است، امّا موضوع انحصار طلبی و این احساس مالکیت و تأثیر ریشه‌های فرهنگی آن در زندگی سنّتی در گذار به جامعه‌ی شهری جای دقّت نظر دارد. محتوای مالکیّت در شهرها گسترش می‌یابد و از نوع ساده به انواع پیچیده‌تر تغییر شکل می‌دهد "من" تنها به "ما" و خویشاوند به، همکار و مشترک منافع، تغییر می‌یابد، امّا تغییرات تفکری به گذر زمان و به محیط اجتماعی و اقتصادی واقعی نیاز دارد. در گذار مهاجرت‌ها از روستابه شهرکوچک و از شهر کوچک‌تر به مرکز و .... اثر فرهنگی و مالکیّت محدود قبلی دیده می‌شود؛ یعنی احترام به مالکیّت فقط در حوزه‌ی منافع من و خانواده‌ی من معنی دارد و منحصر به من می شود، بیرون از این محدوده مربوط به دیگری است و در تعارض با "من" است. بدین لحاظ توقّع رعایت حقوق شهروندی، مثلاً کمک در نگهداری و پرداخت هزینه برای آبادانی شهر اهمیت نمی یابد،یا اینکه فاضلاب خانه بهتر است به کوچه برود بجای اینکه در چاه داخل خانه بریزد وآن را پرکند و هزینه برای "من" باشد .

نگرش انحصار و مالکیت، درمورد خانواده مثل نگاه به زمین، مغازه، مال و حتّی گوسفندان است. آن‌ها فقط درحوزه‌ی مالکیّت "من" معنی دارند و لذا حقّ مشارکت در تصمیم‌گیری، مخالفت و درخواست تغییر ندارند. البتّه این یخ به سرعت در شهرها در حال ذوب شدن است، امّا خورده فرهنگ آن باقی مانده است. مهم‌ترین تأثیر بد آن در انجام کار و خدمات برای دیگران می‌باشد بدین معنی که کارکنان چه در بخش دولتی و چه بخش خصوصی، احساس همکاری و سهیم بودن در منافع کار را ندارند و در پی گذران  و اتلاف وقت هستند مگر با انجام هزینه‌های زیاد و کنترلی از طرف کارفرما ، ودر هر حال، زمان کار مفید بسیار پایین می‌آید و راندمان بسیار ضعیف است که آن نیزموجب بالا رفتن قیمت تولید می گردد که به ضرر رقابت است و نتیجه‌ی آن بیکاری بیشتر.

باورهای دست‌و‌پاگیر

باورهایی نظیر " فرزند خوب  کاملاً گوش به فرمان است"  روی تصمیم بزرگ‌تر حرف نمی‌زند، با رسیدن به سنّ معیّن باید تشکیل عائله بدهد و" مطیع باشد"، ازجمله باورهای دست‌وپاگیر امّا عینی است. اگر به غلظت مطالب گفته شده هم مورد قبول نباشد، امّا اثرات آن به طور جدّی تأثیرگذار است، بجای راهنمایی و آموزش جوان برای برخوردها و مراودات اجتماعی با دیگران به محدودیّت‌های سخت‌گیرانه و غیرقابل توجیه روی می آورندکه نتیجه‌ی آن عصیان جوان در اولین فرصت حاصله می باشد.

آموزش فلسفه‌ی زندگی جای خود را به نگرانی در پیدا کردن زوج مناسب یا به‌خصوص شوهرمناسب می‌دهد و نتیجه استرس است به دختر جوان، که لابد عیبی دارد که مورد انتخاب واقع نشده و به خانه بخت نمی‌رود. چه عذابی را تحمل می‌کند آن دختر و چه رفتارمنطقی می‌توان از او انتظار داشت که پس از ازدواج زورکی بایستی با نجابت ها و تحمل و گریه و لابه به تعادل در زندگی مشترک برسد.

 

 

تعویض برخی ناهنجارها با هنجارها

قبول ازدواج موقّت برای خانم‌ها، اجازه برای عیش و عشرت توان‌گران به بهانه‌ی اجازه‌ی شرعی است، و تدوین قوانین حمایتی برای مبادرت مردان،به این کار ازجمله‌ی این ناهنجارهای‌های ملبّس به هنجار است و نمونه های بسیار دیگریاز این تبدیل میتوان برشمرد که جوان تحصیل کرده مخالف آن است.

افراط و تفریط

در آوردن ادای آدمهای غربی و ادعای پیشرو بودن و دادن  اجازه‌ی بی‌بندوباری طبق تعریف فرهنگ پذیرفته شده ما و انجام هزینه‌های اضافی برای سرگرمی‌های موقّتی و بدون هدف نیز در جهت افراط است  و با عدم هماهنگی با فرهنگ جامعه نتیجه‌ی مثبتی عاید نمی‌کند، جوان را به پوچ‌گرایی، توهّم و عدم اعتماد به زندگی استوار و سازنده می‌رساند و فقط خوشی زودگذر و بدعاقبتی را به ارمغان می‌آورد.

ریسک‌پذیری

جامعه‌ی سنّتی کشاورزی ریسک‌پذیری کم‌تری دارد، امّا بسیار زیاد از تقلید و الهام تأثیر می‌گیرد. در روستا زمان کشت را تقریباً باهم و از روی تقلید انجام می‌دهند حتّی نوع کشت نیز این وضعیّت را دارد. اقبال کمک می‌کند یک سال خوب می‌شود یا به عکس سال دیگر بد، ولی نتیجه اش به گردن زمین و آسمان و جنّ و پری ویا  کمک خداوند متعال است. زندگی شهری با تغییرات سریع و  رشد صنعتی ریسک‌پذیری می‌طلبد، نوآوری نیاز دارد تا به  توسعه‌ی صنعتی دست یابد و سطح خدمات متناسب با آن بالا برود، امّا به لحاظ فرهنگی و با تأثیر متقابل عوامل دیگر سطح ریسک‌پذیری تازه شهر نشین شده ها پایین است اغلب به دنبال تقلید حتّی برای کسب و کار هستند تا نوآوری و در مجموع این نقیصه به لحاظ اقتصادی اشتیاق پنهان برای بزرگ شدن دولت را می‌طلبد و در مسائل سیاسی و اجتماعی مانعی در ایجاد گروه‌ها و احزاب و انجمن‌ها و سندیکاهاست که این امر جدای ازمحدودیّت‌ها و مصائب سیاسی ناشی از انحصارگری ، تمایل به ساختار هرمی قدرت را شدت میبخشد.

 

 

تنوّع طلبی و مهاجرت

ازدیگر خصیصه‌های  فرهنگی ما، تنوّع طلبی، راحت طلبی، برتری جویی و هوش و استعداد در یافتن مسیرهای ساده‌تر و کم‌زحمت‌تر زندگی می‌باشد. لذا پدیده‌ی مهاجرت از روستا به شهر کوچک‌تر و از شهر کوچک‌تر به بزرگ‌تر و به مرکز و به خارج از کشور زیاد اتّفاق میفتد. برای جوان‌ها مسائل رهایی از قید و بندهایی که گره در ذهن او به وجود آورده است و آزادی بیش‌تر مزید بر علّت مهاجرت به شهر بزرگتر یا خارج از کشور  است. لذا مهاجرت به رؤیا تبدیل می‌شود وتلاش برای انجام آن زیاد می شود. این مشکل در خصوص تحصیل‌کرده‌ها و نخبگان و باهوش‌ترها به جامعه صدمه‌ی زیادی می‌زند درصد کارآفرینان، متخصّصان و نوآوران را در جامعه کم می‌کند و مسئله‌ی تحوّل از مسیر تغییر کمّیت به کیفیت را به عقب می‌اندازد چه در شهرهای کوچک چه در مراکز بزرگتر شهری.

-       عوامل اقتصادی

شغل؛ توزیع درآمدها، چشم انداز اقتصادی آینده، حمایتهای قانونی و اجتماعی اقتصادی برای جوان

شغل:

چنانچه یافتن شغل جوان امروز با نسل قبلی اش مقایسه شود وضعیت این نسل نه تنها خوب نیست بلکه بسیار بدتر هم می‌باشد چرا که ترکیب جمعیتی 33سال پیش شامل 47% شهر نشین و 53% روستایی بود،سطح درآمد عمومی که معیار خوب و روشن آن پس انداز سرانه نزد بانکها می تواند باشد، از حال حاضر بیشتر بود لذا درخواست خدمات نسبت خوبی را با آمادگی برای ارائه آن داشت و اکثر جوان ها به تناسب استعدادشان  توانستند انتظار یافتن کار را داشته باشند. صنایع نیز با آنکه عمدتاً مونتاژ بود پویاتر و سرحال تر از صنایع امروز بودند،هم حجم سرمایه گذاری خارجی بیشتر بود و هم مشارکت بخش خصوصی قوی‌تر بود لذا انتظار یافتن شغل نا محتمل و مشکل نبود امروز بیش از 70% جمعیت در شهرها بسر می‌برند و کمتر از 30% در روستاها ساکن هستند این در حالی است که در سال 1345وضعیت کاملاً عکس بوده است جمعیت نیز3برابرشده است و نسبت تعویض محل زندگی هم تقریباً 3/2برابر، لذا بیش از7 برابر جمعیت شهری نسبت به سال 45 در شهرها زندگی می کنند به عبارت دیگر این تغییر، شتاب سریعی داشته است و سرعت تغییر بطورطبیعی یعنی با نیاز شغل صنعتی و درخواست مهاجرت برای کمک به تولید صنعتی نبوده است، بلکه سطح پایین زندگی روستایی اجبار به مهاجرت نموده است پس تقاضای خدمات نتوانسته رشد طبیعی داشته باشد لذا مشکل یافتن شغل قطعی بوده است. از حدود 10سال قبل این مسأله جدی شد،اما می بایستی از حدود 20سال پیش به فکر چاره آن می بودند و چاره اندیشی می کردند اما انجام نشد و هنوز هم نمی شود، نکته مثبت اینکه به طور طبیعی چون روند مهاجرت از حدود 7سال پیش، کند شده است می توان پیش بینی نمود که 10سال بعد یعنی مجموعاً حدود 17سال یا  به فاصله ی نیم نسل بحران به طور طبیعی پشت سر گذاشته شود، اگر واقعه غیر مترقبه ای بوجود نیاید، تا به سیر طبیعی خود بازگردد. اما مگر می شود دست روی دست گذاشت و شاهد فجایع بی کاری خیلی عظیم جوانها  آن هم تا 10سال دیگرشد.لذا جامعه و دولت بایستی فکری جدی برای اشتغال داشته باشد تا این بحران برطرف شود. واضح است این مشکل بزرگ یکباره قابل حل نیست،تمهید و تقکر و چاره اندیشی ویژه نیاز دارد، کارشناسی محققانه و اجرای دلسوزانه و مدبرانه لازم دارد. و از همه مهتر همکاری عمومی  مردم را طلب می نماید. اعتماد عمومی را نسبت به برنامه می خواهد و اعتماد میسر نمی شود مگر با توضیح و تبعین اهداف و سیاستهای کارشناسی شده و مورد قبول مردم و کار آفرینان. که اگر نخواهیم رویایی فکر کنیم روند چند سال گذشته، وضعیت امیدوار کننده‌ای را به نمایش نگذاشته است. صنعت مملکت و پس از آن کشاورزی و حالا هم مسکن و خانه سازی عرصه ی تاخت و تاز کالاهای ساخت چین و ترک شده است که دست کمی از حمله مغول و تورانیان و عثمانی ندارد. ببینید نمی خواهیم یک جانبه با واردات یا دنیای آزاد اقتصاد مقابله کنیم اینکه مصرف کننده  حق دارد کالای ارزانتر در شرایط برابرکیفی را در دسترس داشته باشد کاملاً صحیح اما بایستی مصرف کننده هم وجود داشته باشد و از بین نرود مصرف کننده بطور عام یعنی حداقل 60% از جامعه.اگر فی المثل خدمات یا یک صنعت خاص را صادر کنیم و ازدرآمدآن مصرف کننده منتفع باشد و قدرت خرید داشته باشد،  واردات نه تنها اشکال ندارد بلکه باعث رقابت و پیشرفت هم می شود اما در غیر این صورت مثل سم عمل می کند مثال بزنیم، یک روستا یا یک منطقه ی روستایی بنا به شرایطی گندم و دیگر محصولات کشاورزی تولید میکند اما حداقل 30% بیشتر از قیمت جهانی است حال گندم و سایر محصولات کشاورزی را با قیمت پائین وارد بازار آنجا کنیم ، نه تنها تولید خودشان هم از بین می رود و بیکار میشوند بلکه قدرت خرید کالای وارد شده را هم پیدا نمی کنند لذا نوع مداخله ا ی لازم است که با تصحیح تکنولوژی و کمک به ایجاد محصول رقابتی در طی مدت معین و مشخص همراه باشد تا این اختلاف از بین برود، قیمت تمام شده کاهش یابد کالای جانشین تولید شود و مردم بیکار نشوند و به رقابت  برسند. از طرف دیگر وضعیت بد، پیدا کردن  شغل باعث گردیده است سطح دست مزدها بسیار غیر واقعی و پایین باشند و این از کارآیی پرسنل کاسته است و خروجی مناسبی برای تولید حاصل نمی کند،جوان از شغل خود راضی نیست چرا که درآمد مکفی ندارد- امنیت شغلی ندارد – ممکن است استعداد او در شغل دیگری غیر از این شغل باشد و.....لذا کارآیی مناسبی ندارد.

-        توزیع درآمد ها

یکی از مشکلات اقتصادی توزیع نامناسب درآمدها است. برای کارکرد نرم و بهتر اقتصادی جامعه، بهتر است توزیع درآمد مناسب باشد و یکی از معیارهای سنجش توزیع مناسب درآمد ضریب جینی می باشد؛ این ضریب در اقتصاد ما نزدیک به آمریکا و حدود 45% می‌باشد. در کشورهای اسکاندیناوی حدود 21% است با این تفاوت که چون اقتصاد آمریکا خیلی قوی است زندگی پائینی ها به میزان وخامت وضعیت در جامعه ی ما نیست با این وجود هر چند گاه یک بار این مسأله بحران های اقتصادی را نصیب آن اقتصاد می کند و در اقتصادی نظیر ما عدم توزیع مناسب درآمدها باعث می شود بسیاری از استعدادها به خاطر مشکلات اقتصادی هدر بروند و شکوفا نشوند. علاوه بر تأثیر روی نیروی انسانی کار، به روی روند تولید هم اثر می گذارد و عدم وجود نقدینگی کافی و مشکلات مالی برای تولید کننده جزء وکوچک او را روانه ی قرض از  بازار و دریافت وام از بازار آزاد با بهره های حداقل 40% سالانه تا 70% سالانه می نماید که بدیهی است این بهره چه بلائی بر سر تولید و کیفیت آن می آورد، زیرا طاقت فرساست  بانک‌ها بیش تر به دولتی ها و وابستگان آنان و یا تجار وام میدهند و تولید کننده کوچک چه در بخش صنعت چه در بخش کشاورزی عمدتاً از وام آزاد استفاده میکند چه بصورت مستقیم قرض و خود وام  یا با خریدهای اعتباری که بهره را روی خرید مواد اولیه پرداخت می نماید و نهایتاً قیمت تمام شده ا بالا می رود و باز هم توزیع نامناسب درآمدها را باعث می شود.

چشم انداز اقتصادی آینده:

این چشم انداز بسیار دو پهلو است، وجود نسل جوان با توان تحصیلی مناسب و نیروی فعال کاری از یک طرف  همچنین تشکیل خانواده  این جمعیت کثیر جوان و نیازهای مادی آنها که منجر به ایجاد بازار خوب داخلی است. امیدوار کننده است اما عملکرد چند سال گذشته و روندنا مناسب عدم کسب تکنولوژی و بومی کردن آن در بخش صنعت یا کشاورزی نومید کننده می‌باشد، صادرات چه مهندسی چه در بخش صنعتی به میزان هدفگذاری  وقوع نمی پیوندد و از آن عقب می ماند. در حالیکه کشورهای رقیب با شتاب بیشتری جلو می روند و سرمایه گذاری خارجی در آنها بیشتر انجام می شود وتولید کالاها با قیمت رقابتی تر را انجام و روانه بازار می کنند لذا سهم ما از بازار جهانی روبه افزایش نبوده است. روی موارد مزیت دار هم کمتر و بطور واقعی و اصولی کار نشده است مثلاً در بخش تولید مسکن نه به لحاظ قیمت بلکه به لحاظ کیفی ایرانی ها تجارب خوبی دارند و می توانند تولید کنندگان خوبی باشند. اما نه برنامه ریزی مناسب و نه حمایتی کافی در کار نیست و این مزیت نتوانسته است ره به جایی ببرد و تبدیل به صادرات شود، در بخش سد سازی هم همین‌طور در صنعت فرش دستبافت نیز بازار صادرات را باخته ایم، در صنعت غذایی و کنسروها هم همین‌طور، لذا چشم انداز بسیار دوگانه و غیر فابل پیش بینی است ولی می تواند با تغییرات و سیاستهای مناسب جای امیدواری داشته باشد.

حمایت های قانونی و اقتصادی برای جوان  

حمایت‌های قانونی و اقتصادی شامل تخفیفات مالیاتی، کمک های تکنولوژیکی کمک‌های فنی و آموزشی و پرداخت های کمکی بلا عوض برای تقویت بنیه ی مالی نیروی کاری جوان بسیار محدود و ناکافی است، بعضاً کمک‌های 2 میلیونی وام ازدواج یا 3 میلیونی برای ایجاد شغل بوده است که نا کافی است و این پرداختها  ساده ترین مسیر است اما این خیل عظیم جوان نیازمند برنامه‌ریزی و انجام انرژی فراوان و پیگیری برای راه اندازی موتور ایجاد شغل و تولید و حمایت از روند کارکرد مناسب آن است. حمایت بایستی همه‌گیر و آماده راهگشایی برای ایجاد شغل باشد.

عوامل روانشناسی اجتماعی

همنوائی،تعهد اجتماعی،نقش اجتماعی،مدیریت

همنوائی چیست؟ فرد تحت تأثیر جمع از اظهار نظر خود و پیگیری خواسته های خود صرفنظر می کند این عمل یا بخاطر تشویق است یا برای هراس از تنبیه یا نگرانی از ایجاد مشکل امنیتی، این رفتار راهمنوائی گویند.همنوائی نوعی خود سانسوری است و معمولاً افراد دارای شخصیت ضعیف یا سست همنوائی بیشتری را انجام می دهند. همنوائی اطاعت از جمع نیست زیرا در اطاعت ممکن است مخالف هم صورت گیرد امّا در همنوائی  فرد جرأت مخالفت هم ندارد مگر در لحظه ای که جمع خاصیت خود را از دست بدهد و اکثریت جمع بدانند بقیه نیز تظاهر می‌کنند و لذا عدم همنوایی بی خطر است. معمولاً در حکومت های ایدئولوژیک همنوائی بیشتر بوجود می آید و درحکومت های استبدادی اطاعت. در جوامعی که آزادی‌های اجتماعی و سیاسی کم است و احزاب آزاد نیستند و بنوعی حکومت ایدئولوژیک است  و با  تقدس حکم می راند همنوائی مشهود است. در ایران حملات اقوام مختلف در تاریخ گذشته و فشار به مردم به خصوص فشارهای سیاسی اجتماعی150 سال گذشته (یکصدو پنجاه سال) روحیه ی همنوائی را در ایرانیان قوی ساخته و جوانان نیز مستثنی نیستند. اما این وجه غالب نیست  و همیشه در صدی غیر همنوا وجود دارد که با ازدیاد آن‌ها به‌طور ناگهانی بقیه تغییر جهت می دهند و رفتاری غیر قابل پیش بینی نشان خواهند داد. با بالا رفتن سطح دانش و آگاهی همنوایی به همکاری اجتماعی منجر خواهد گردید.

تعهد اجتماعی:

تعهّد اجتماعی در پی اعتماد اجتماعی و آن نیز بدنبال مشارکت اجتماعی پدید می آید لذا بدون پایه های مورد نیاز تعهد اجتماعی نمی‌توان آن را انتظار داشت. جوان های ما در تصمیم‌گیری‌ها شرکت داده نمی شوند ،چه درمحیط  خانواده چه در محیط های بیرونی ،روحیه ی انتقادی آنان سرکوب می شود و انتقاد پذیری را عملاً فرا نمی گیرند لذا مشارکت اجتمائی آنها ضعیف میشود که در چنین وضعیتی نمی توان انتظار اعتماد اجتماعی قابل توجهی  از آنان داشت . پشتوانه آنها فقط خانواده است و خویشاوندان ،لذا درمحیط کار ،بیشتر به جنبه های منافع فردی توجه دارد تا تعهد اجتماعی حتی در خصوص ازدواج و تشکیل خانواده نیز مساله تعهد اجتماعی بطور پنهان عمل میکند و ابتدا  صرفاً برای بر‌آورد نیازهای شخصی تجلی پیدا می کند که البته تاثیرات عوامل مثبت فرهنگی خانواده ایرانی  وی را جهت فداکاری واز خود گذشتگی برای رشد و پرورش نسل بعدی تجلی می یابد و عملاً و غیر آگاهانه به این بخش از تعهد اجتماعی در محیط خانواده عمل می نماید . دیده‌شده‌است در جهت معالجه معتادان و کمک به آنها بعضاً فعّالیت هایی داوطلبانه در جهت انجام تعهدات اجتماعی انجام گردیده است  امّا در زمینه های دیگر نظیر حفظ محیط زیست، حفظ محیط وحش، زمینه های فرهنگی و یاری به ناتوانان و از کارافتادگان  به علل ذکر شده این  نقیصه جدی وجود دارد .

نقش اجتماعی

در یک جامعه‌ی بالنده، نقش‌های اجتماعی با رسالت و مسئولیّت کامل بایستی انجام شود. پلیس، قاضی، پزشک، مدیر، مبلّغ مذهبی و هنرمند و غیره. حال اگر به واسطه‌ی عدم دانش کافی، مسامحه و یا بند و بست و سودجویی این نقش‌ها خدشه‌دار شوند، سردرگمی فکری را نصیب مردم و به خصوص جوان ها می‌نماید، بدیهی است عدم شفاف‌سازی‌ها، کم‌رنگ شدن نقش واقعی رسانه‌ها و کنترل‌های ناقص و اغماض در خطا برای خودی‌ها و دسته‌بندی‌های جناحی و سیاسی در عرصه‌های مختلف خدمات، قضایی و ورزشی به نقش‌های اجتماعی آسیب می‌رساند و اعتماد به هنجارها و حرکت در مسیر صحیح را در جوان کند می‌کند و اثر آن در بدبینی و بی‌اعتمادی و عدم کوشش برای انجام تعهدات اجتماعی و مسئولیّت پذیری نمایان می‌شود.

مدیریت و رهبری

پایه‌های اعتقادی نسبتاً قوی به ماوراءالطّبیعه علاوه بر نکات متعدد مثبت می تواند در صورت عدم روشنگری در عرصه‌ی عمومی تسلیم به قضا و قدر و پذیرش وضعیّت موجود را شدّت بخشد، لذا ناآگاهی و بدفهمی‌ها می‌تواند منجر به برخی کاستی‌ها گردد؛ نظیر اینکه باورکنیم فقط وضعیّت بد ناهنجاری‌ها را نیرویی خارج از اراده‌ی مردم  بایستی اصلاح کند، حتّی برای کمک به آن تحوّل حدّاقل جلوی خطاها را نگیریم یا برخی افراد می‌توانند ارتباط ماوراءالطّبیعه برقرار نمایند و مقدّس شوند و ... . در حالیکه خداوند بشر را آفرید و برای راهنمایی او پیامبران را نه در نقش قاضی و مجازات کننده بلکه در نقش مبلّغ و بشارت دهنده فرستاد و انسان را مختار کرد خود تکلیف زندگی خویش را مشخّص نماید و در نهایت تصمیم به تنبیه یا پاداش را در روز قیامت به عهده‌ی خودش گذاشت و همواره با جرقّه‌هایی او را به راه درست هدایت می کند. در درونش نور شناخت خیر و شرّ را روشن می سازد و همواره نشاطی را از انجام کار خیر و یک خمودی در جهت پلیدها برایش نمایان می سازد. لذا فرهنگ‌های مختلف اسطوره‌های فراوانی از انسان‌های پاک و منزّه که الهی شده‌اند، دارد و مردم آن‌ها را سرلوحه‌ی رهبری معنوی خویش قرار می‌دهند، امّا در جهت مدیریت و رهبری جامعه که قوانین پیچیده‌ی زندگی شهری تعامل ملل و اقوام، انگیزش و استفاده از فرصت‌ها و عبور از تهدیدات را به طور آگاهانه و علمی می‌طلبد، حرکت‌های در فضای مه‌آلود فقط ممکن است بر اثر شانس یا تصادف نتیجه‌بخش باشد. متأسّفانه این تفکّر با اینکه وجه غالب نیست، وجود دارد و وزن آن هم در عرصه‌ی تصمیم‌گیری‌های کلان کم نیست و تأثیر منفی خود را دارد. کمترین نکته منفی آن خنثی کردن تلاش برای تغییر وضعیت و کوشش در جهت رشد است و اشاعه فرهنگ تسلیم در امور دنیوی نه در امور معنوی.

چالش مدیریت علمی جدید روی ارتقای کار آیی فرد از طریق انگیزش، خودکنترلی، کار تیمی، همکاری داوطلبانه برای عمق بخشی به حیطه‌ی انجام وظایف و مسئولیت‌پذیری بیش‌تر می‌باشد. فراهم آوردن چنین محیطی جز با کمک روش‌های علمی وسیستم دادن به فعّالیّت‌ها و جلب مشارکت از طریق شفّاف‌سازی و قاعده‌مند و قانون‌مندکردن فعالیت ها ناممکن است و در حال حاضر چاره‌ای جز حرکت پرشتاب در این مسیر نیست.لذا دراین بخش کار علمی زیادی بایستی انجام شود جوان ضمن تقویت مبانی اعتقادی به اثر تعیین کننده دانش و بینش در مدیریت و استفاده از روشهای مدیریت علمی جدید باور نماید و در این مسیر اهتمام نماید.