چاره وری

chare-vary

درد دل (2)
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 

درد دل (2)

آدمها در هر رده‌ای از مدارج اجتماعی ، نیازمند خلوت کردن و بازرسی و بازبینی موقعیت خود هستند و شجاع‌ترینشان کسی است که روی خطاهای خود اصرار نکند و به اصلاح روی نماید. بسیار مهم است که در این خلوت و بازنگری به افراد و گروههایی که ما را تأئید میکنند ویا بدانها علقه داریم توجه شود، عملکرد، نیّات، شهرت و محبوبیت واقعی آنان


موشکافی گردد و بعد نتیجه‌گیری شود، ادامه یا اصلاح، اصرار یا تردید، لجاجت یا تعامل، به قعر رفتن یا تجدید مسیر شکوفائی.

نکته مهم در این نقادی، داشتن نگرش طیفی است که درغیراینصورت احتمال به خطا رفتن زیاد است، در نگرش طیفی، تمامی موارد منفی و مثبت یکجا مورد نظر قرارگرفته سپس منتجه آنها تصمیم سازی مینماید.

غفلت از بازبینی‌ها، در رده‌های بالای اجتماعی زیانهای جبران ناپذیری وارد میسازد چه بسیار افراد نیک‌دل و خیرخواه که سرانجام دستشان به خون بیگناهان آلوده شده و چه بسیار گمراهانی که توانستند مسیر سعادت را هرچند دیرهنگام و حسرت آلود بیابند و سرانجام خوبی داشته‌باشند.

به جهت گمراه نشدن و گول نخوردن در بازبینی‌ها معیارهایی انسانی و اخلاقی تعیین کننده‌است ، هر کجا با زور و جبر و خشونت با انسانها برخورد شود، ولو دهها ادله داشته‌باشد نمیتواند در ردۀ عملکرد مثبت تلقی گردد، پیامبر اسلام هرچند مخالف برده‌داری بود و انسانها را آزاد میشمرد، فقط در مذمت آن سخن گفت و دهها مسیر پاداش و بخشایش از گناه برای آزادسازی تا محو برده‌داری که رکن غالب اقتصادی و اجتماعی آن عصر بود، پیش‌روی مردم گذاشت و رویکرد عتاب و جبر و زور بکار نگرفت و او براستی فرستاده خدا بود، و آن پیام از جانب حق تعالی . و اما بعد،  تأئیدات سایرین بسیار مهم است، چه کسانی معاشران ما هستند و ما را تأئید مینمایند، منظور طیف آنهاست و وجه غالب آنها آیا برگزیدگان، خیرخواهان، دانشمندان، متفکران، هنرمندان، صالحان، عابدان، درستکاران، کم‌خطاکاران، دلسوزان و مهربانان جزء جرگۀ تأئیدکنندگان هستند یا خیر، اینجا زنگ خطر بزرگی نواخته میشود و گوش شنوا وظیفۀ هشدار دارد.

سوم ، نیکوروشی چراغ راهنمای بزرگی است، سعدی فرماید: پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده‌است گفت به صلاحش خجل کن. و باز فرماید: کودکی سیاه از حیّ عرب بدر آمد و آوازی برآورد که مرغ از هوا درآورد، اشتر عابد را دیدم که برقص اندر آمد و عابد را بینداخت و برفت. گفتم ای شیخ در حیوانی، اثر کرد و ترا همچنان تفاوت نمیکند.

 

دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری                              .      

                            تو خود چه آدمّی کز عشق بی‌خبری.

اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب                       .

                            گر ذوق نیست ترا، کژ طبع جانوری.

 

در پایان بازهم از سعدی ، دوکس دشمن ملک و دین‌ اند، پادشاه بی‌حلم و زاهد بی‌علم.

 

برسرملک مباد آن مَلِک فرمانده                            .

                           که خدا را نبود بندۀ فرمانبردار.