چاره وری

chare-vary

رأی و انتخابات(3)
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠ 

رأی و انتخابات(3)

دربخش‌های قبلی ، تحلیل وضعیت انگیزشی رأی‌دهندگان و آنچه مورد تمایلشان می‌باشد گفته‌ شد، و در این بخش به ادامه تحلیل وضع موجود پرداخته میشود. ابتدا، یک تحلیل جامعه شناختی – اقتصادی ارائه میگردد.

جمعیت ایران با حدود 51% فارس ، 24% ترک و 25% از سایر اقوام تشکیل شده‌است، که بخش آخر به‌ترتیب کمّی جمعیتی، کردها، حدود5/8%، گیلک‌ و مازندرانی‌ ها،حدود 8%،  لرها، عرب‌‌ها، لک‌ها، بلوچ‌ها، تالش‌ها و ترکمن‌ها و ... می‌باشند.  به لحاظ مذهبی، بیش از 90% شیعه و 9% اهل تسنن و حدود 1% از سایر ادیان می‌باشند، این جمعیت که در حال‌حاضر ترکیب 30% روستایی و 70% شهرنشین را دارد و بالغ‌بر 71 میلیون نفر را شامل می‌شود، در 30 سال پیش نصف این جمعیت و ترکیب 50% روستایی و 50% شهرنشین را دارا بوده‌است. جوانان  بین 15 تا 30 سال بالغ‌بر 24 میلیون نفر(حدود34%) کل


جمعیت هستند.  مجموعۀ روابط حاکم بین مردم ایران و حکومت اسلامی درحال حاضر با جوامع صنعتی متفاوت است و این هم به لحاظ نوع اندیشه مذهب تشیع  و هم به‌لحاظ نوع اقتصاد حاکم حاصل گردیده‌است. سوابق طولانی حکومتهای ملوک‌الطوایفی، همچنین حکومتهای طایفه‌ای و ایلاتی باعث گردیده است، مردم با پناه جوئی به مذهب تشیع که برقراری عدالت از اصول اساسی این مذهب است بیشتر ازحد‌متعارف به آن دلبسته باشند. از طرف دیگر نسبت به حاکمان و سلاطین کم اعتماد باشند و هرکجا آنها را سست ببینند، برای تغییر آنها نه‌تنها مقاومت نکنند بلکه جانبداری از سقوط سریع آنان هم بنمایند. اما بعلت ضربه‌های زیادی که از عدم امنیت بواسطه ضعف حکومتهای مرکزی نصیبشان شده‌است به امنیت و عدم شرکت دربرهم‌زدن نظم موجود تا زمانیکه حکومت اعمال قدرت میکند و ناامنی حاصل‌نشده‌است بها میدهند و محافظه‌کارانه از آن حمایت مینمایند.

به لحاظ اقتصادی ازحدود 15‌میلیون خانوار حدود 4‌میلیون خانوار در روستاها هستند و وجه غالب  اقتصادشان کشاورزی است. دولت بیش از 3 میلیون کارمند مستقیم دارد که کمتر از 17% آنها را زنها تشکیل میدهند لذا حدود 1/2میلیون خانوار نیز کارمند مستقیم دولت هستند (12% مجردها جزء خانوارها محسوب نشده‌است.)

تعداد کل کارگاههای صنعتی کمتر از 350.000 عدد میباشد که از این تعداد تنها حدود 300 کارگاه بیش از 500 نفر کارکن، و فقط حدود 11000 عدد کارگاه بیش از ده‌ نفر کارکن، وجود دارد.  لذا به لحاظ اقتصادی کمتر از 1میلیون خانوار کارگر صنعتی میباشند (کمتراز 7% کل خانوارها)، که حداقل 40% از این کارگران صنعتی نیز مالکیت کارگاهشان با دولت است لذا آنان نیزکارمند دولت هستند به‌ این ترتیب خانوارهای حقوق‌بگیر دولت بیش‌از 6/2 میلیون خانوار می‌شوند بقیه خانوارها در بخشهای خدمات و تجاری و آزاد، یا خویش کارفرمایند یا کارگران بخش خصوصی در زیرمجموعه‌های مذکور می‌باشند.  این‌بخش که بیش از 50% کل خانوارهای ایران هستند و بطورکل شهرنشینند ، طیف وسیعی از لایه‌های مختلف جامعه را شامل هستند، بیش از نیمی از آنان  تخصص خاصی‌اند و مشغول بکاری مقطعی و غیر تخصصی هستند،  دربین آنها روشنفکران ، هنرمندان، کارآفرینان، نویسندگان، وکلاء، پزشکان، مهندسان، واردکنندگان و صادرکنندگان و صاحبان حرف خدماتی صنعتی وجود دارند که تعداد خانوارهایشان کمتر از 2 میلیون میباشد،  لذا وجه غالب اقتصادی دولتی است و شریان اصلی اقتصاد بدست دولت است،  هرزمان دولت پولدارتر شود، هم حقوق‌بگیران مستقیم او( 18% کل خانوارها) و هم خدمات دهندگان ساکن شهرها یعنی 52% سایر خانوارها ، وضعیت‌اقتصادی مناسب‌تری می‌یابند، اما پولدار شدن دولت از محل تلاش بیشتر کارکنان و افزایش تولید کالاها نیست بلکه رابطۀ مستقیم به درآمد ناشی از فروش نفت بطور عمده و دیگر معادن دارد. حتی مالیات نیز زمانیکه دولت درآمد افزون‌تری دارد و واردات بیشتری صورت میگیرد بهتر و با درصد بالاتری وصول میشود و تحقق می‌یابد،  با این مقدمه بحثهای خصوصی‌سازی، سرمایه‌گذاری خارجی، صادرات کالاهای غیر نفتی و صنعتی هم‌چنین  رشد اقتصادی برای اکثریت خانوارها معنا و مفهوم ملموس ندارد. اما، اضافه حقوق، اضافه دریافت به هربهانه، گرفتن سوبسید و دریافت کمک از دولت بسیار جذاب و محسوس است‌، بخش اعظم خانوارهای شهری  شیوۀ زندگی سنتی دارند و خمیرمایه تفکرشان نیز سنتی است حتی نگاهشان به مذهب تحقیقی نیست و بیشتر سنت‌گرا هستند، اما فرزندان آنان با این طرز فکر در تعارض هستند، که جمعیت قابل توجه و روبه‌رشد هستند  جمعیت جوان بین 15 تا 30 سال حدود 34% کل جمعیت است که حداقل نیمی از آنان نوگرا است و در آینده چالش اصلی فرهنگی اجتماعی ایران  افزایش این نوگرائی و تنوع طلبی خواهد بود، اما درحال حاضر درخواست بدنه اصلی و اکثریت مردم دولت کم‌تنش و ارائه‌دهنده خدمات و سوبسید و فراهم‌کننده کار برای آنهاست.

در یک جمع‌بندی کوتاه و مختصر،  طیفهای جمعیتی ذیل شناسائی میشوند :

  1. آنها که پتانسیل تغییر دارند و واژه‌هایی نظیر رشد و توسعه اقتصادی، داشتن ارتباط مناسب با دنیا، آزادی‌های اجتماعی، سیاسی، تعالی فرهنگی و اجتماعی برای آنها انگیزش ایجاد مینمایند و بطور عمیق‌تر و هدفمندتر مسائل سیاسی- اجتماعی را پیگیری می‌نمایند. آنان میتوانند انحصارگر هم باشند، و آزادی عمل و اندیشه مخالفان را برنتابند  این گروه شامل تمامی طرفداران اندیشه‌های سیاسی از محافظه‌کار و سنتی تا میانه و رادیکال میباشند. از لحاظ کمّیت بین 24% تا 36% جامعه را دربرمیگیرند. اما به علل مختلف متشکل نیستند و فعالیت آزادانه گروهی ندارند. لااقل فقط تشکل‌های بخشهای خاصی مجاز به فعالیت هستند، که اقلیت این بخش را تشکیل میدهند.
  2. آنها تیکه دنباله‌رو هستند و محافظه‌کارانه مراکز قدرت را تأئید مینمایند و کمتر بدنبال تحقیق و بررسی هستند و بطور‌کلی سنتی عمل مینمایند و ییشتر روحیه میانه‌روی دارند، اما اکثراًً رأی میدهند و پیگیرند. اینها نیز حدود 36% تا 48% را شامل هستند بخش عمده روستائیان، کارمندان رده متوسط به بالای دولتی ، عمده کسبۀ شهرهای کوچک و بزرگ و بخش‌هایی از طیف‌های دیگر نظیر صاحبان حِرَف و متخصصان نیز در این بخش جای دارند.
  3. اینها نیز دنباله‌رو هستند، ولی سنتی نیستند و پیگیر هم نیستند  لذا معلوم نیست شرکت فعال داشته‌باشند، پیرو نظر خاص سیاسی یا اجتماعی نیز نیستند ، وزن آنها در جامعۀ کنونی حدود 22 تا 34% است اینها به لحاظ درآمد، بیشتر از دهکهای پائینی جامعه هستند؛ همچنین اقلیت‌های مذهبی بعضاً در این بخش جای دارند.

طبیعی است که دستۀ نخست یک نظر واحد نداشته‌باشند آنان مسیرهای مختلف ترقی و توسعه جامعه را با توجه به سمتگیری عقیدتی و تئوریهای پذیرفته شدۀ خود دنبال میکنند لذا تقسیم رأی  خواهند داشت و سیاستگزاران بالقوه یا بالفعل جامعه هستند درحالی که میتوانند فعال باشند اما اغلب خاموشند. دستۀ دوم حمایت و تأئید مراکز قدرت سنتی را بعهده دارند و اغلب به ذی‌نفوذان دولتی رأی میدهند حال اگر دو گروه ذی‌نفوذ دولتی مورد تأئید مراکز قدرت‌های سنتی وجود داشته باشد،  رأی آنها به خوشنامی، متعادل بودن و آرامش کاندیدا نیز وابسته میشود، اما دسته سوم  نقش آفرین لحظه‌ای است، کمتر قابل پیش‌بینی است و علی‌الظاهر مخالف هرنوع قدرت موجوداست اما تمایل یا اعتقادی به تغییر آرام و مرحله‌ای ندارد اما در شراایطی تصمیم به عمل میگیرد و تأثیر گذار میشود.  وجود  طیفهای فوق الذکر بطورکلی در تمامی جوامع کمابیش بچشم میخورد اما دو تفاوت اصلی وجوددارد اول در درصد ترکیب کمی این طیف‌هاست ، دوم  وجود احزاب و تشکل‌های با سابقه و قدرتمند به همراه شفافیت عملکرد رسانه‌ها و حکومت‌ها ، به عبارت دیگر شاخص سطح دموکراسی، که در مقابل و در  برخی کشورها جای خود را به افراد ذی‌نفوذ میدهد و مراکز قدرت گروهها و احزاب نیستند بلکه  افراد یا خانواده‌های با نفوذند. در این شرایط  مقام انتخاب شونده‌  بُرد کاری محدود خواهدداشت اگر چه ممکن است وعده‌های بزرگی را برای انتخاب شدن اعلام نموده باشد.

  1. ترکیب اشاره شده همواره ثابت نیست و درحال تغییراست، مسائل مختلف داخلی و بیرونی تأثیرگذار است بخصوص مسائل اقتصادی در جابجائی‌ها مؤثر است همچنین نسل جدید و نوگرا ترکیب را به سود بخش اول به‌هم میزند.
  2. با اینکه انتخاب شونده‌ها دارای محدودیت می‌باشند و درکوتاه‌ مدت عملکرد نزدیک به هم دارند اما می‌توانند در درازمدت تأثیرات غیر قابل پیش‌بینی و بزرگی داشته‌باشند.
  3. درچنین شرایطی کاندیدای میانه‌رو، شانس بهتری دارد تندروها در هر دو سمت، با چالش‌های جدی روبرو خواهندبود، تندروهای رادیکال درک نخواهندشد و شانس پذیرش و جذب دستۀ تأثیرگذار دوم مذکور را ندارند لذا در اقلیت می‌مانند و تندروهای محافظه‌کار نیز با یک دست‌شدن دستۀ اول و بخشی از دسته دوم و کمک بخش  سوم که تحت تأثیر اکثریت واقع شود شانس برنده‌شدن را ازدست میدهند به هرصورت تندروهای محافظه‌کار از رأی دستۀ سوم کمتر بهره میبرد.

 حال چند نکته از آمار حاصل از انتخابات اخیر آمریکا را بررسی مینمائیم ، منبع این آمار برگرفته از مقاله‌ آقای دکتر دهشیار در اطلاعات سیاسی اقتصادی شماره 6-255 میباشد،( فقط از آمارهای آن استفاده گردید). آقای « اوباما » در مجموع با کسب 53% کل آرا در برابر 46% بررقیب خود آقای « مک‌کین »  پیروز شد.

در آمریکا سیاهپوستان 13% و اسپانیائی تبارها 9% و آسیائی تباها 2% کل‌آرا را در اختیار دارند یعنی حدود 24% کل‌آرا با اقلیت‌هاست. در مقایسه با سال 2000 که جمهوریخواهان بر دموکرات‌ها پیروز شدند این اقلیت حدود 2% در کل برای دموکرات‌ها بیشتر رأی دادند.  یعنی تأثیر بیش از 50% از اختلاف موجود که تأئید مینماید اقلیتها می‌توانند در شرایط نزدیکی محبوبیت دو کاندیدا مؤثر باشند، زنها نیز در مقایسه با سال‌2000 حدود 2% به دموکراتها بیشتر رأی دادند (2% رأی به کاندیدای مستقل‌ را این‌بار به دموکراتها دادند.)  با‌توجه به 53% از کل‌آرای مربوط به زنها در آمریکا، اثر این چرخش حدود 1% به نفع دموکراتها بود که آنهم حدود 25% از اختلاف موجود را پوشش داد، البته روند رأی زنان از 1972 به بعد در جهت سنگین‌تر شدن جبهۀ دموکراتها بوده‌است . درخصوص مردان نیز که اکثراً اقبال با جمهوریخواهان بود این‌بار دموکراتها با 1% اختلاف بهتر رأی آوردند  مجموعاً عامل شکست اقتصادی جمهوریخواهان در دولت آقای بوش و قول آقای اوباما برای خارج نمودن نیروها از عراق وضعیت را حتی در مردان به نفع او تغییر داد.

از طرف دیگر با بررسی تعلقات سیاسی لیبرالها با 22% از کل رأی واجدین رأی دادن، و میانه‌روها با 44% و محافظه‌کاران با 34% وقتی سالهای 2004 و 2008 را مقایسه نمائیم اختلاف بزرگ نسبت رأی در میانه‌روها را به نفع دموکراتها می‌بینیم که تعیین‌کننده بوده‌است به عبارت دیگر رأی میانه‌روها با توجه به حجم بیشتر در تمامی کشورها تعیین‌کننده‌است. در آمریکا اوبامای سیاهپوست برای کسب رأی میانه‌روها روی شعار آمریکائی بودن خود و بعد سیاهپوست بودنش تأکید کرد و نه به‌عکس، تا از میانه‌روها کسب رأی بیشتری نماید و او آگاهانه عمل کرد.

درحال حاضر و در ایران برای انتخابات دهم، با اینکه سه کاندیدا از 4 تای موجود تقریباً میانه‌رو هستند اما یکی از آنان نسبت به دوتای دیگر بخت و اقبال بهتری دارد زیرا طرفداران بیشتری در میانه‌روهای قدرت دست‌اندرکار موجود یا حاشیۀ قدرت دارد، آنهائیکه دست‌اندرکار و بانفوذ در دولتهای قبل بوده‌اند و میانه‌روی را بهتر می‌پسندند به او امید بسته‌اند. ازطرف دیگر کاندیدای محافظه‌کار تندرو با اینکه به لحاظ امکانات درقدرت است و قدرت تبلیغ بیشتری در اختیار دارد اما بنظر میرسد باتوجه به شکست‌های اقتصادی و رکود و تورم  کمتر بتواند گوی پیروزی را نصیب خود نماید.

 بحث کاملتر را به مقالۀ بعد موکول مینماید ........  .


کلمات کلیدی: انتخابات ، مقالات اجتماعی