چاره وری

chare-vary

دموکراسی غربی شمشیر دو لبه
ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٧ 

دموکراسی غربی شمشیر دو لبه

دموکراسی را مترادف با حکومت قانون ، موثر از آرای مردم ، مخالف خود -

کامگی ،حامی حقوق اقلیت ها و مبین خواستهای اکثریت ، رعایت آزاذی

اندیشه ، اختیار در گزینش مذهب ، احترام به مالکیت، مخالفت با برده داری و تبعیض

نژادی و مساوات در قضاوت و نهایتا گزینش رهبری و اداره جامعه با انتخاب و محدود به

زمان مشخص با آزادی نظارت و بیان و نگارش در نقد حاکمان گفته اند.

واضح است که هیچ عقل سلیمی که در مقام سوء اسفاده نباشد با آن مخالف نیست

بلکه مدافع دموکراسی نیز میشود. لذا مخالفین دموکراسی مذموم و مورد مخالفت

اندیشمندان و روشنفکران جامعه قرارمیگیرند. حاکمان حاضر به قبول محدودیت های

دموکراسی نیستند مگر مجبور شوند. مگنا کارتا یا فرمان کبیر در 1215 میلادی در

انگلستان با فشار ملاکین از پادشاه ( جان) گرفته شد که مالیات ها از خود کامگی

خارج شود. تاریخ بشر سراسر حاکی از جنگ برای حصول به دموکراسی واقعی که در

ابتدا تعریف گردید می باشد. رشد شیوه تولید سرمایه داری و گسترش شهرها نیاز

به دموکراسی را شدت بخشید و سرمایه داران از حامیات دموکراسی بودتد تا انجا که

خلع فیودالها را از قدرت باعث گردد. با پیروزی سرمایه داری جدال پیچیده تر شد و

کارگران و مزد بگیران با حاکمیت جدید در ستیز افتادند برای قانونی کردن حقوقشان

و تحصیل حقوقی که به واسطه نداشتن مکنت مالی تضعیع میشد. این جدال پیچیده

منجر به حصول شیوهای حکومتی گردید که به دموکراسی غربی مشهور است.



 

در این نوع دموکراسی انتخابات آزاد صورت میگیرد . احزاب آزاد هستند و فعالیت سیاسی

برای بدست آوردن قدرت سیاسی می کنند . فعالیت های اجتماعی تقریبا آزاد می شود

اما فعالیت های سیاسی با هزینه های مالی سنگین فقط از عهده حاکمان اقتصادی

بزرگ بر میاید. لذا ابراز نطر و حرکت های سیاسی تا آنجا تحمل می شود که منجر به

به یک پیشامد غیر قابل کنترل نشود . لذا ظریفانه کنترل می شود. اگر تیوری اقتصادی

کشور های مرکز و پیرامون را بپذیریم در کشورهای مرکز قوانین منسجم تر و با شکل

عادلانه تر اجرا می شوند و حکومتها خود را مدافع دموکراسی قلمداد می کنند . و

در موضوعات اجتماعی به مردم اجازه اعمال نظر و سرگرم شدن را می دهند . اما در

کشورهای پیرامون با حمایت از حاکمان خودسر از دموکراسی کمتر خبری هست .

روابط با حاکمان کشورهای پیرامون به جهت کسب منافع برای خودشان خوب است

اما از انتقاد بر آنها به جهت حرکت در مسیر دموکراسی پرهیز نمی کنند . این شمشیر

دو لبه است زیرا با تحت فشار قرار گرفتن حکومت های کشورهای پیرامون بیبشتر تن

به خواست های مرکز میدهند . علاوه بر آن با به خطر افتادن ،تمامی ثروت غارت شده

را به مرکز منقل میکنند . وضع نا به سامان آزادی منجر به مهاجرت افراد فرهیخته و

متخصص به کشورهای مرکز میگردد و سود سرشار از نیروی انسانی کم هزینه را

میبرند. به عبارت دیگر هر حرکت آزادیخواهانه در کشورهای پیرامون منافع اقتصادی

برای برخی از کشورهای مرکز دارد . و زمانیکه این سود از اسفاده های قبلی بیشتر

باشد به کمک تغیر قدرت میایند. این الگو قریب 90 سال است که نقش بازی میکند

و برد آن در نیاز به درخواست دموکراسی و آزادی واقعی است. اما آنها یعنی غربی ها

تمام واقعیت را نمی خواهند و در شعار مدافع آزادی و دموکراسی هستند . اما مردم

کشورهای پیرامون چه میتوانند انجام دهند . ساکت بنشینند آنها منافعشان را از وضع

موجود می برند . حرکت کنند منافع اقتصادی زیادی را از دست میدهند و عقب می

افتند. برآیند این جریان همیشه با یک شیب مثبت برای غرب نیست و افت و خیز دارد.

به نظر میرسد غرب زیرکانه از تعارضات موجود استفاده کرده و با کنترل تغیرات محتمل

سیاسی در کشورهای پیرامون و انجام سزارین سیاسی از صدمات می کاهد. با ایجاد

و حمایت نا آشکار ازکانون های نا امن و ترور در کشور های پیرامون هم از انتقال

سرمایه و نیروی انسانی ارزان بهره میبرد هم نا راضیان خشن خود را دور کرده در آن

کشورها به نابودی می رساند و مشکلات ذاتی زیاده خواهی های خود را سر پوش

می گذارد. شاهد این مدعا بهار عربی و اتفاقات اکراین و نیجریه و... است.

نکته مهم در ترازی است که در میان مدت در اقتصاد نمایان میشود. در مهمترین کشور

مرکز که سیل سرمایه به ان سرازیر میشود در کوتاه مدت باعث قذدرت پول ملی و بالا

رفتن سهام و سود های سفته بازی می شود اما در میان مدت نبود بازار صادرات با

بهم ریختگی بیشتر مناطق بازار مصرف سهم نیروی کار و متخصصان را کاهش میدهد

و رکود و اعتراضات عمومی را به دنبال خواهد داشت. لذا عمر طویلی بر این سوء

استفاده پیش بینی نمی شود و دهه بعد شاهد افول شدید مرکز خواهیم بود که دو

تصویر را قابل پیش بینی میکند اول هرج و مرج جهانی تا منجر به یک جنگ بزرگ و

منظر دوم با قدرت گیری فرهیختگان و ئخیزش صلح طلبانه و ناگهانی و عمومی  در

مرکز و سرایت به پیرامون آرامش و ثبات و تعدیل مناسبی حاصل میشود . بنظر

میرسد فعلا شانس و اقبال رخداد اول که افسوس فراوان دارد بیشتر است اما تاریخ

تحولات بشر مشحون از تغیرات غیر قابل پیش بینی بوده است.